میدان تهی

میدان تهی

VOID FIELD



ایمان رئیسی



جریان فضایی كه در این بحث تحت عنوان میدان (Field)* به آن پرداخته می‌شود، از جریانهای نوظهور در تاریخ هنر و معماری است كه به نظر می‌رسد دارای ریشه‌های عمیقی در تاریخ است.

جریان میدانها بسیار با علوم جدید در ارتباط است و تحت تأثیر پیشرفت‌های شگرفی كه در عصر حاضر در زمینه‌ی علم و تكنولوژی و نوع نگرش نسبت به پدیده‌ها بوجود آمده، تئوری میدانها شكل گرفته است.در دهه شصت میلادی یك دانشمند هواشناس بنام ادوارد لورنتز به تحقیق پیرامون سیستم‌های فضایی تشكیل‌دهنده‌ی جو پرداخت. «او نخستین كسی بود كه نمونه‌ی معروفی از رفتار آشوبی را ثبت كرد.»1

«لورنتز با استفاده از الگوهای رایانه‌ای برای جو زمین و اقیانوس‌ها به بررسی رابطه‌ی میان سه عامل غیرخطی هواشناسی پرداخت: دما، فشار و سرعت وزش باد.»2

«لورنس نتایج كشف خود را چنین بیان می‌كند: «نتیجه اینكه دو وضعیت كه مقادیر نامحصوصی باهم تفاوت دارند در جریان تحول خود، می‌توانند به دو وضعیت كاملاً متفاوت از هم منجر شوند. پس چنانچه در مشاهده‌ی وضعیت حاضر، هر خطایی رخ بدهد ـ و در هر سیستم واقعی‌ای بروز چنین خطاهایی اجتناب‌ناپذیر است ـ پیش‌بینی قابل‌قبولی از وضعیت سیستم در آینده‌ای دور، می‌تواند كاملاً غیرممكن بشود.»3

نتیجه‌ی مهمی كه از كشف لورنتز بدست می‌آید اینست كه جهان از یك سیستم ناپیوسته تشكیل شده است.4 (یعنی ناپیوستگی در بوجود آمدن پدیده‌ها قائده است نه استثناء). كه این دیدگاه كاملاً در تضاد با همه‌ی دیدگاههایی كه جهان را یك سیستم پیوسته و خطی قلمداد می‌كردند، می‌باشد.

كشف لورنتز باعث تحولات بسیار عمیقی در دنیای حاضر شد كه گستره‌ی آنرا می‌توان در همه‌ی علوم مشاهده كرد. او خاصیت مهم میدان‌های فضایی را تكرارشوندگی نامید و معتقد بود كه كل و جزء در یك میدان دارای ارزش یكسان‌اند و در توضیح بیشتر نظریاتش به مسجد كوردوبای اسپانیا و گراورهای پیرانزی می‌پردازد.

می‌دانیم مسجدكوردوبا در چهار دوره گسترش پیدا كرد و پس از 450 سال به كلیسا تبدیل شد، اما ساختار فضایی آن از هم نباشید.5

«اگر از لحاظ خاصیت فضایی مسجد كوردوبا را با مساجد بیزانسی مقایسه كنیم، به این نكته‌ی مهم پی می‌بریم كه در معماری بیزانس فضا چون حجمی یكپارچه با حدود و شكلی معین به نمایش درمی‌آید و حال آنكه مسجد كوردوبا، حدود آن عملاً محو گردیده است به طوری كه دیگر تماشاگر در داخل بنا خویشتن را در برابر فضایی سیال و بی‌كران و اسرارآمیز احساس می‌كند.»6

می‌توان بحث را به تفاوت جبر و هندسه تعمیم داد. «جبر كه ریشه‌ی شرقی هم دارد، دارای خاصیت تكرارشوندگی است ولی هندسه كه ریشه‌ی غربی دارد، فیگوراتیو و محدود است. فضایی كه از طریق جبر بوجود می‌آید از پیش تعیین شده نیست؛ انعطاف‌پذیر است و مانند میدانهای مغناطیسی و جریان هوا یا پدیده‌های طبیعی عمل می‌كند.»7

لورنتز همچنین به گراورهای جیوانی پیرانزی (1720 ـ 1778) نقاش و معمار ونیزی اشاره می‌كند. پیرانزی گراورهایی از معماری رنسانس ترسیم كرده كه دارای خاصیت میدانها هستند.

همانگونه كه در ابتدا گفته شد تئوری میدانها در اواخر دهه 60 میلادی و اوایل دهه 70 میلادی مطرح شد، اما این بحث در عمل از مدتها قبل مورد استفاده‌ی هنرمندان قرار گرفته بود كه در اینجا به بررسی و تحلیل چند نمونه از آن آثار می‌پردازیم.

جریانهای هنری كه زیرمجموعه‌ی بحث میدانهای فضایی قرار می‌گیرند عبارتند از:

1. Minimalism

هنرمندان مینیمالیست در تلاش خود برای رهایی از زیر بار شئی و توجه به بحث فضا، هر كدام به روشی اقدام كردند. مالویچ (1875 ـ 1935) می‌گوید: «… در سال 1913 ضمن تلاشی مأیوسانه برای رهانیدن هنر از زیر بار شئی، من به شكل چهارگوش پناه بردم و پرده‌ای را به نمایش گذاشتم كه چیزی جز یك مربع سیاه بر زمینه‌ی سفید نبود.»8 او مربع سیاه را عنصر پایه‌ی سوپرماتیستی قرار می‌دهد و می‌گوید: «پدیده‌های بصری دنیای عینی در نظر هنرمند سوپرماتیست، فی‌نفسه بی‌معنی‌اند؛ آنچه معنی دارد احساس است، آنهم كاملاً مجزا از محیطی كه آن را موجب شده باشد.»9

موندریان (1872 ـ 1944) هم بر ضرورت انتزاع و ساده‌سازی تأكید نموده و در نقد كوبیسم می‌گوید: «كوبیسم انتزاع را در جهت رسیدن به هدف نهاییش یعنی بیان واقعیت ناب هدایت نمی‌كند. من احساس كردم كه این نكته را فقط به اتكای پلاستیك یا اصول شكل‌آفرینی ناب پلاستی‌سیسم می‌توان اثبات كرد.»10

دویسبرگ (1883 ـ 1931) هم كه همفكر موندریان بود و تا 1924 از اصول پلاستی‌سیسم پیروی می‌كرد، ناگهان به خطوط اریب پناه برد و المانتاریسم خود را پایه گذاشت. وی معتقد بود كه سطوح اریب شگفتی و ناپایداری و پویایی را به سطح پرده نقاشی باز می‌گردانند و باعث افزایش عمق فضایی اثر می‌شوند. «به نظر می‌رسد كه او در این نقاشی‌های المانتاریستی عمدتاً یك ساختمان گسترش پاینده و تكه‌تكه را جایگزین دنیای یكپارچه و مهر و موم شده‌ی موندریان كرده است.»11

«هدف غایی پیروان این گرایش، رهایی هنر از قید موضوع از یك سو و آزاد كردن آن از سیطره‌ی قوائد پیچیده‌ی شكل و تركیب از سوی دیگر بود. این تلاش قائدتاً به مفهوم به مسلخ بردن فرم و محتوی بود كه مینیمالیست‌ها به طور طبیعی نسبت به هر دوی آنها به یك اندازه بی‌اعتنا بودند.»12



2. Maximalism

ویژگی برجسته‌ی هنرمندان ماكزیمالسیت «تمركز توجه به موضوعی خاص و بازآفرینی مكرر و پیوسته‌ی آن است.»13

كاندنیسكی (1866 ـ 1944) از جمله نقاشانی است كه بزودی خود را از قید شئی رهانید و به فضا روی آورد. میدان‌های فضایی كه در آثار او بوجود آمده‌اند، دارای حركت و پویایی خاصی می‌باشند. به نظر می‌رسد مسئله‌ی اصلی در كار كاندینسكی توجه از وجه بیرونی به وجه درونی هنر است. او می‌گوید: «هدف و مقصود هنر رمانتی‌سیسم است و اگر ما این اصطلاح را صرفاً با توجه به تجلیات موقتش می‌توانیم درك كنیم، تقصیر خودمان است. … دایره‌ای را كه من این همه در آثار اخیرم به كار برده‌ام، می‌توان فقط به عنوان یك دایره‌ی رمانتیك توصیف كرد و رمانتی‌سیسم آینده تكه یخی است كه شعله‌ای در آن می‌سوزد.»14

جكس پولاك (1912 ـ 1956) هم كه نماد نقاشی نوین آمریكا لقب گرفته است، با نقاشی‌های چكه‌ای خود بیانی دیگر از میدان فضایی را به نمایش گذاشته است.

عمقی كه بدون پرسپكیتو در كارهای پولاك ایجاد می‌شود بی‌نهایت رازآمیز است و در واقع «آثار پولاك نوعی تأكید بر دغدغه‌های حقوق فرد و نیز بیانیه‌ای در اثبات دنیای درون رویاها، علیه واقعیت جهان خارج بودند. در واقع هنر نقاشی آن چنانكه در ورای این آثار فهمیده می‌شود، چیزی جز طرد فرایند مكانیكی شكل‌سازی نبود.»15

از طرف دیگر آثار مارك روتكو (1903 ـ 1970) با شكل‌های رنگی و شناور بزرگ با لبه‌های سست و نامشخص و نداشتن هیچگونه نقطه‌ی كانونی با ابعاد بسیار بزرگ تابلوها، تجربه‌ی دیگر را به نمایش می‌گذاردند. «روابط بین رنگ‌ها در آثار روتكو در كنش و واكنش نسبت به یكدیگر و نسبت به كل فضای تابلو نوعی تپش و نوسان با آهنگی آرام و دلنشین را پدید می‌آورند. بدین ترتیب نقاشی، همانند تصویری رازگونه، نوعی تعمق و تمركز روانی را در بیننده باعث می‌شود.»16



3. Post Minimalism

جریانی موازی مینیمالیسم بوده كه به طبیعت‌گرایش داشتند و Eart Art و Instalation هم جزو این جریان‌اند.

خصوصیت بارز آنها نقد سنت‌های رایج جامعه‌ی هنر مدرن از جمله اثر بادوام، نمایش اثر در گالری، قابل فروش بودن اثر، قابل حمل بودن اثر و مالكیت اثر می‌باشد كه جزو اثر گذارترین جریانات هنری قرن بیستم می‌باشد و به دلیل خصوصیات ذاتی‌اش به فضاسازی و معماری بسیار نزدیك است.

والتر ماریا (1935) هنرمند امریكایی است كه در زمینه‌ی Eart Art فعالیت می‌كند، اثری بنام the lightning field خلق كرده است «اثر از 400 میله‌ی استیل به ارتفاع 10 متر تشكیل شده است كه در مساحتی به ابعاد km1 × mile1 در صحرای نیومكزیكو - در ارتفاع 7200 متری از سطح دریا - قرار گرفته است. منطقه دارای رعد و برق‌های عظیمی است و جالب اینكه اثر هنری او هنگام رعد و برق كامل می‌شود.»17

مسئله‌ی بسیار مهم در این اثر میدان فضایی خاصی است كه به هنگام رعد و برق در سایت ایجاد می‌شود. یك تهی (VOID) است كه اتفاقات خودبخود در آن روی می‌دهند. هیچ مركزی ندارد، قابل گسترش است و یك جزء است كه به كل تعمیم داده شده است.

توجه به فضا در آثار آنیش‌كاپور (1954) - هنرمند هندی الاصل ساكن لندن - هم بسیار قابل ملاحظه است. «كاپور به شدت تحت تأثیر تفكر ایجاد فضای خالی یا خلاء آفرینی در مجمسه‌سازی بود. به تعبیر او یك شالوده‌ی حجمی ذاتاً مظروفی است برای یك خلاء مرموز.»18

همچنین دان‌فلوین (1933) با استفاده از نورهای فلورسنت و استفاده از عنصر فضا در اثر هنری، در این جریان قرار می‌گیرد. گویی در آثار او «فضای واقعی یك اتاق می‌تواند توسط نور و پرتوهای الكتریكی شكسته شده و با ایجاد توهم یا نوعی بازی با نور، تركیب فضایی جدیدی پیدا كند»19



4. Twice

مسئله‌ی عمده در استراتژی دوسیستمی، قرارگیری بینا بین دو سیستم است. فضایی كه از كنار هم قرارگیری دو سیستم بوجود می آید به مراتب عمیق‌تر از فضای یك سیستم تنهاست.

شاید اولین‌بار مارسل دوشان در شیشه‌ی بزرگ (1915 ـ 1923) به ارائه‌ی یك اثر دو سیستمی پرداخته باشد. مسئله در این اثر روابط بین دوقسمت شیشه است. «خود اشیاء از تمام ارزشهای زیبایی شناختی تهی می‌شوند: آنها تنها به مثابه‌ی علائم عملكردهایی كه روی آنها انجام می‌گیرد، ارزشمندند. توجه ما از شیء به روابط بین اشیاء تغییر می‌كند.»20

بنابراین برای نخستین‌بار ارتباط بین اشیاء در اثر هنری مطرح می‌شود، كه بعدها بر آثار بیشمار دیگری تأثیر می‌گذارد.

خصوصیت دو سیستمی در آثار دیوید ساله (1952) نقاش مطرح امریكایی، جایگاه بسیار محكمی پیدا می‌كند. آثار او از كنار هم قرارگیری دوتصویر بوجود آمده‌آند به گونه‌ای كه یكی از تصاویر فیگوراتیو و دیگری آبستره است. در این آثار فضای مورد نظر از ارتباط تصاویر با هم حاصل می‌شود.

مسئله‌ی فضای بینابین در یكی از آثار مجسمه‌ساز انگلیسی، دیمن هرست (1965) به اوج خود می‌رسد. او در آثارش به جستجوی فضایی می‌پردازد كه در واقعیت وجود ندارد. بعنوان مثال در اثری بنام Mother and child devided (1993) به جستجوی یك فضای نادر می‌پردازد. او با ایجاد برش طولی از وسط بدن یك گاو ماده و بچه‌اش و جدا كردن آن دو از هم و معلق نمودن آن دو در قفس شیشه‌ای حاوی ماده‌ای شفاف و پایدار می‌خواهد به فضای مورد نظر دست یابد. «چارلز هال منتقد معاصر در نقد یكی از آثار او نوشت:

… این تجسم بصری، تمثیلی است از خدشه‌دار بودن هرگونه امید و اعتقاد به نظامی كه مبنای آن تنازع بقا و جنگ و تكاپویی ناعادلانه برای زنده ماندن است.
دیمن هرست ناامید از استقرار نظم در حیات زندگان، به سوی جاودانگی مرگ معطوف می‌شود؛ همیشگی‌ترین واقعیت، قطعی بودن مرگ است.»21

استراتژی دو سیستمی در معماری دهه‌های آخر قرن بیستم، تأثیر بسیار زیادی گذاشت و باعث تولید فضاهای ماندگاری در معماری معاصر شد.

آپارتمانهای لیك شور (1948 ـ 1951) میس وند رو را می‌توان بعنوان یكی از اولین نمونه‌های استفاده از استراتژی دو حجمی یا دو سیستمی نام برد. اما این مسئله در یكی از پروژه‌های بسیار مهم جان هیدك به جایگاه واقعی خود سوق داده شد. هیدك در پروژه‌ی wall house (74 ـ 1972) كه بسیار تحت تأثیر شیشه‌ی بزرگ دوشان است، به بحث دو سیستمی‌ها می‌پرداخت.

«او استراتژی دو سیستمی یا دو فضایی اثر دوشان را بیانی معمارانه داده است. پروژه عبارتست از دیواری عمودی و غالب كه دیگر فضاهای پروژه در دو طرف آن آرایش پیدا كرده‌اند؛ فضاهای اصلی در یك طرف و فضاهای مربوط به ورودی، سرویس‌ها و سیركولاسیون در طرف دیگر آن. هر وجه دیوار دارای ویژگی مستقل و در نتیجه فضایی خاص است.»22

جریان دو سیستمی در پروژه‌های پیتر آیزنمن هم دارای روشی خاص است. او بحث دو سیستم را بدینگونه تعریف می‌كند: «سیستم یك عبارتست از طراح معمار و سیستم دو عبارتست از كامپیوتر». 23 او اجازه می‌دهد هر دو سیستم آزادانه جلو بروند و در نهایت از تركیب این دو سیستم یك پروژه‌ی معماری حاصل می‌شود. جالب اینكه فضایی كه از این روش بدست می‌آید با ذهن انسان قابل تصور نیست. نمونه بارز این روش طراحی، پروژه مسابقه‌ی Virtual house (1997) او است .

دانیل لیبسكیند هم مدت زیادی پیرامون دو سیستمی‌ها كار كرده و حاصل تحقیقاتش را در دیاگرام بینابینی (1985) (Intermundiom)24 ارائه كرده است. در نظر او فضای بنیابین دو سیستم كه در هر دو مشترك است متعلق به هیچكدام به طور خاص نیست. در لحظه‌ای كه بنیابین این دو سیستم قرار می‌گیریم، آزادیم و احساس تعلق به هیچ‌یك از سیسمتها نداریم.25

لیبسكیند در پروژه‌ی گسترش موزه‌ی یهود برلین (1989 ـ 1998) با قرار دادن «یك سیستم فضایی خطی ناپیوسته در دل فرمی پیچیده و پیوسته»26 بخوبی توانست تئوری‌هایش را در قالب این پروژه‌ی بسیار مهم پیاده كند.

اما بهرام شیردل - معمار ارزشمند ایرانی - در پروژه‌ی سالن همایش نارا (1992) بگونه‌ای دیگر از استراتژی دو سیستمی بهره جست.

«شهر نارا ماهیتی است مشخص و به دور از رسم و قرار معمول كه در رابطه‌ای همراه با همزیستی با فرهنگ ژاپن قرار دارد. برای القای این احساس كه در این ساختمان فضایی درون فضایی دیگر در همكاری متعادل است، از بازنمایی صریح دوری شده است. در واقع زبان انتزاعی‌تری برای تحقق آرمانهای معمارانه‌ی فضایی طرح به كار گرفته شده است. … دیدار كننده بین پوستری تا شده‌ی پوشش و حضور تالارها فشرده می‌شود. از این رو، او بلافاصله هم خاطره‌ی تاریخی – معنوی فضای Daibutsa-den و هم فضای نوین امروزی را احساس می‌كند.»27



5. Field

همانگونه كه تاكنون در مورد خصوصیات میدان بحث شد، دریافتیم كه از خصوصیات بارز میدانهای فضایی تكرارشوندگی است و در میدانها جزء است كه كل را بوجود می‌آورد و همچنین «در استراتژی میدان، حرف اصلی نقد مانومنتالیسم است و به صریح‌ترین شكل این كار را به انجام می‌رساند. یعنی اصلاً فرم را حذف می‌كند و یا می‌پراكند.»28

لكوربوزیه از نخستین معماران معاصر است كه در پروژه‌ی بیمارستان ونیز (1964) به بحث میدان پرداخته است. این پروژه از تكرار یك مدول - كه 28 تخت بستری در آن جای می‌گیرد - بوجود آمده است. از آنجا كه شهر ونیز یك شهر خطی و بدون ساختمان‌های بلندمرتبه است، «لكوربوزیه كوشید از تغیر سیمای عمومی شهر تاریخی ونیز احتراز جوید.»29

اما یكی از پروژه‌های بسیار تأثیرگذار دو دهه‌ی آخر قرن بیستم - كه به تمام معنی یك میدان است، پروژه‌ی Micro Megas (1979) لیبسكیند است.

این پروژه از 10 طرح كه هر كدام نام بخصوصی دارند، تشكیل شده است. این نامها30 عبارتند از:

1. the Garden

2. Time Section

3. Leakage

4. Little Universe

5. Arctic Flowers

6. the Burrow Laws

7. Dance Sound

8. Maldorors Equation

9. Vertical Horizon

10. Dream Calculus

مشخصه‌ی اصلی این طرح‌ها، بی‌پایانی، ناتمامی و عدم قطعیت است. بگونه‌ای كه می‌توان هر كدام را تا بی‌نهایت گسترش داد. به نظر می‌رسد لیبسكیند با نام گزاری این تصاویر، می‌خواهد بیانگری هنر كلاسیك را نقد كند و می‌بینیم كه او هم در ادامه‌ی راه مارسل دوشان، چگونه از نام اثر در جهت عمق بخشیدن به فضای اثر استفاده كرده است. در نظر لیبسكیند این تصاویر بیانگر روح زمانه‌ی ما هستند و از آنها بعنوان ماشین معماری31 پروژه‌های آینده‌اش استفاده می‌كند.

از دیگر پروژه‌های بسیار جالب‌توجه و تئوریك دهه نود، برلین ماسك (1983) اثر جان هیدك است. این ماسك از 64 قطعه تشكیل شده است. هیچ مركزی ندارد؛ بلكه هر كدام از اجزاء یك مركزند. «ماسك از اجزای معماری گردآوری شده است: برج، دیوار، مخروط، استوانه یا مثلث‌های شناور در میدانی همگون. نه صحنه‌ای در كار است، نه فیلمنامه‌ای، فقط فرم وجود دارد. انسجام و روایت در این مجموعه فرم مركب گسترده می‌شود.»32

«در ماسك برلین نابودی یك شهر به واسطه‌ی توسعه‌ی سیاسی عقلانی تكنولوژی به تصویر درمی‌آید و سپس چاره‌جویی توسط اجتماعی كوچك صورت می‌گیرد كه در آن، ساكنان توسط معماری‌ای تعریف می‌شوند كه به آنها هم هویت می‌دهد و هم اسكان. انسجام توسط معماری‌ای در مورد فعالیت‌های اجتماعی تضمین می‌شود، زیرا در آنجا نه مركز وجود دارد و نه محیط، بنای یادبود یا خانه. فقط ایفای نقش حكمیت است و سنجش سرعت باد و فروختن لباس.»33

استفاده از تئوری میدانها در سه پروژه‌ی مهم مسابقه‌ی پارك لاویلت پاریس (1982) بسیار مشهور است. این سه پروژه - طرح‌های برنارد چومی، رم كولهاس و پیتر آیزنمن - از خاصیت میدانها برخوردار بودند. قرارگیری مكعب‌هایی در فاصله‌هایی ثابت در كل سایت، تأكیدی است بر هم‌ارزش بودن فضایی كل سایت. همچنین قرارگیری لایه‌های مختلف بر روی هم (كه یادآور Micro Megas هستند) به عمق فضایی این پروژه‌ها كمك شایانی كرده است.

اما تداوم فضایی در پروژه‌ی كتابخانه‌ی ژوسیو (1992) اثر رم كولهاس داستان دیگری است. كولهاس با سطوح پیوسته‌اش در این پروژه فضایی خارق‌العاده را به نمایش گذاشته است. اهمیت كولهاس در معماری معاصر جهان تا حدی است كه فیلیپ جانسن در وصف او گفته است: «مدتها فكر می‌كردم كه فرانك گهری معماری قرن بیستم را به قرن بیست و یكم متصل خواهد كرد ولی حالا فهمیدم كه این كار فقط از عهده‌ی كولهاس برمی‌آید.»34

نقد مانومنتالیسم در پروژه‌ی ترمینال بین‌المللی بندر یوكوهاما34 (1995) اثر خانم فرشید موسوی و آلخاندرو زائروپولو بسیار بااهمیت است. این پروژه كه بی‌تأثیر از نقاشی‌های فونتانا نبوده است، شور و هیجان بسیاری به معماری اواخر قرن بیستم بخشید تا جایی كه «جفری كیپ نس، معتبرترین تئوریسین معماری مقاله‌ای تحت عنوان ’’ به سوی یك معماری نو ‘’درباره‌ی آن نوشته است.»36

هدف اصلی طرح، اتصال دو عنصر - بندر یوكوهاما و اقیانوس آرام - بوسیله‌ی یك شئی مصنوع است. در اینجا «فضای عمومی به دور پایانه می‌پیچید و حضور نمادین آن بعنوان دروازه‌ی ورودی نادیده گرفته می‌شود. در واقع فضای شهری در دل خلیج نفوذ می‌كند. سطح زمین به نرمی به سكوی سواره و پیاده شدن مسافران از كشتی متصل می‌شود. در نتیجه حجم ساختمان به صورت ادامه‌ی سطح كف شهر درمی‌آید … . در این طرح سطح زمین در خود تا می‌خورد و چین‌خوردگی‌هایی را پدید می‌آورد كه علاوه بر ایجاد و در برگرفتن راههای عبور از داخل بنا،‌استحكام سازه را هم تأمین می‌كند.»37

آری «مسئله خود فضاست كه از طریق توجه به سایت - به جای فرم یا شئی ـ صورت می‌پذیرد. اگر فرمالیسم را تجلی اقتدار و خواست مؤلف در نظر آوریم، آنگاه این استراتژی در تقابل كامل با این خواست و افتدار قرار می‌گیرد. مفهوم تهی استعاره‌ای است از این موقعیت و اشاره به این مطلب كه مركزی وجود ندارد. ژرفا در فضا ـ زمان نیز از طریق تهی ایجاد می‌گردد.»38




پانویس‌ها:

* این نام را اولین‌بار SANFOR WINTER در سال 1986 پیشنهاد كرد. (دانشمیر، رضا ـ شئی نامرئی ـ‌صفحه 33)

1ـ سردار، ضیاءالدین ـ‌ آشوب ـ ترجمه آرام قریب – نشر شیرزاه – چاپ ول 1379 - صفحه 42

2ـ همانجا ـ صفحه 43

3ـ همانجا ـ صفحه 45

4ـ برای مطالعه‌ی بیشتر بنگرید به:

SAUNDERS, PETER, T – “NONLINEARITY” Architecture and science – Wiley – Academy AD, 2001 - P.P: 110 – 115

5ـ برای مطالعه‌ی بیشتر بنگرید به:

جنسن،‌هـ ،و ـ ‌تاریخ هنر ـ ترجمه پرویز مرزبان ـ شركت انتشارات علمی و فرهنگی ـ چاپ سوم 1379 ـ صفحه 193

6ـ جنسن، هـ.و ـ تاریخ هنر ـ صفحه 194

7ـ رئیسی، ایمان ـ فضای نو، نوروز نو ـ پایان نامه‌ی كارشناسی ارشد معماری ـ دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان ـ‌1380 ـ صفحه 75

8ـ آرناسون، هـ ، ی ـ تاریخ هنر نوین ـ ترجمه محمدتقی فرامرزی ـ انتشارات نگاه ـ چاپ دوم 1374 ـ صفحه 215

9ـ همانجا ـ صفحه 216

10ـ همانجا ـ صفحه 226

11ـ همانجا ـ صفحه 230

12ـ لوسی اسمیت، ادوارد، مفاهیم و رویكردها در آخرین جنبش‌های هنری قرن بیستم ـ ترجمه علیرضا سمیع‌آذر ـ نشر نظر ـ چاپ اول 1380 صفحه 207

13ـ آرناسون، هـ ، ی ـ تاریخ هنر نوین ـ صفحه 484

14ـ همانجا ـ صفحه 258

15ـ لوسی اسمیت، ادوارد، مفاهیم و رویكردها در آخرین جنبش‌های هنری قرن بیستم ـ صفحه 175

16ـ همانجا - صفحه 50

17. Maria, Walter – the Lightening Field – WWW. Diacenter. Com

18ـ لوسی اسمیت، ادوارد ـ مفاهیم و رویكردها … ـ صفحه 218 و 219

19ـ همانجا ـ صفحه 193

20ـ پرستینزا پوگلیسی، لوئیجی ـ فرامعماری ـ ترجمه محمدرضا جودت و همكاران ـ نشر توسعه ـ چاپ اول 1379 ـ صفحه 46

21ـ لوسی اسمیت، ادوارد ـ مفاهیم و رویكردها … ـ صفحه 222

22ـ دانشمیر، رضا ـ شئی نامرعی ـ مجله معماری و شهرسازی شماره 53 و 52 ـ صفحه 34

23. Luca Galofaro – Digital Eisenman – An office of the electronic era – Birkhauser – 1999 – P. 68

24. Libeskind, Daniel – Theatrom Mondi Architectural Association – 1985.

25. ibid. End Page.

26. Libeskind, Daniel – Bettwen the lines - Architecture and Science – Wiley – Academy AD. 2001 – P. 78

27. Shirdel, Bahram – NARA convention Hall – Architetural and science – wiley Academy – AD. 2001 – P. 59

28ـ دانشمیر ـ رضا ـ شئی نامرعی ـ صفحه 37

29ـ لكوربوزیه ـ به اهتمام ویلی بوزیگر ـ ترجمه دكتر سهراب نشواد ـ سری كتابهای معماری، شماره یك ـ اسفند 1358 ـ صفحه 162

30. Libeskind, Daniel – Micro Megas – Countersing – Architectural Monographs No. 16 - Academy Edition

31ـ رئیسی، ایمان ـ ماشین معماری ـ مجله فضا و فضا ـ ویژه‌نامه‌ی سومین كنگره سراسری دانشجویان معماری و شهرسازی ایران ـ تبریز 1380 ـ دانشكده معماری همدان ـ صفحات 38 ـ 41

32ـ بتسكی، آرون ـ چهار پدرخوانده ـ ترجمه آبتین گلكار ـ مجله معمار شماره 12 ـ صفحه 71

33ـ همانجا ـ صفحه 72

34. Johnson, philip – “two of a Kind” Intrview with : Rem Koolhass, Mrtin Filer, Peter Eisenman and cynthia C. Davidson.

WWW. Archined. nl / Sites / Rem Koolhass – Sourcepage – e. html

35ـ برای مطالعه بیشتر بنگرید به:

Najle, Ciro – FOAism - International

Architectural review NO. 16 – Forign office Architects – Page 10 – 21

36ـ شیردل ـ بهرام ـ مصاحبه با بهرام شیردل ـ مجله آبادی ـ شماره 17 ـ صفحه 70

37ـ موسوی فرشید ـ ترمینال بین‌المللی یوكوهاما ـ مجله آبادی - شماره 21 ـ صفحه 64

38ـ دانشمیر ـ رضا ـ شئی نامرعی ـ صفحه 37

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

کتاب های شهرسازی

جدول بایین لیست ۲۶ نویسنده برتر و ۳۴ کتاب مرجع برتر در حوزه شهرسازی را نشان می دهد که از نیمه دوم قرن بیستم روانه بازار نشر شده اند.

موسسه "طراحی شهری" در بریتانیا ٬ نتایج یک مطالعه میدانی در رابطه با شناسایی کتابهای مرجع و برتر در زمینه شهرسازی (با تاکید بر طراحی شهری) را منتشر کرده است. این مطالعه به روش "دلفی DELPHI" و با نظر خواهی از تعداد ۳۰۰۰ متخصص شهرسازی بصورت بین المللی در دو نوبت و در بازه زمانی ۱۰ ساله انجام گرفته است . (معیار انتخاب کتاب مرجع ٬ آشنایی حداقل ۱۰٪ از پرسش شوندگان با آن کتاب بوده است). خلاصه یافته های این تحقیق عبارتند از:

۱- از نظر حوزه جغرافیایی تولید کتب مرجع ٬ ایالات متحده با ۵۵٪ در صدر و بریتانیا با ۲۰٪ تولید کتب مرجع در رده دوم قرار دارد. به عبارتی دیگر ٬ تنها ۲۵٪ از کتابهای مرجع با موضوع طراحی شهری ٬خارج از کشورهای آمریکا و بریتانیا تولید شده اند.

۲- چهار نظریه پرداز برتر در علم شهرسازی در ۵۰ سال اخیر عبارتند از : کوین لینچ(آمریکایی) ٬ یان بنتلی(انگلیسی) ٬ کریستوفر الکساندر(آمریکایی) و گوردن کالن (انگلیسی)

۳- متوسط تاریخ انتشار کتابهای مرجع سال ۱۹۷۸ بوده است.

۴- بالاترین میزان محبوبیت مربوط به آثار کوین لینچ بوده است (در سالجاری ۴۴٪ آرا و در تحقیق ۱۰ سال قبل ۶۰٪ آرا را از آن خود کرده است ).


لینچ Lynch

سیمای شهر*

طرح ریزی شهر

شکل شهر خوب*
بنتلی Bentley محیط های پاسخگو*

الکساندر و همکاران

Alexander etal


زبان الگو*

راه بدون زمان

تجربه اورگون

تئوری جدید طراحی شهری
کولن Cullen منظر شهری*
جین جاکوبز Jacobs مرگ و زندگی شهرهای آمریکا
کیتز Katz شهرگرایی جدید
مامفورد Mumford شهر در گذر تاریخ
وایت Whyte زندگی اجتماعی در فضای شهری
بیکن Bacon طراحی شهرها*
ترانسیک Trancik فضاهای گمشده
کریر Krier فضای شهری*
بارنت Barnett مقدمه ای به طراحی شهری
کوستو Kostof

شهر شکل یافته

شهر مرکب
راپاپورت Rapoport جنبه های انسانی شکل شهر
اپلیارد Appleyard دید از خیابان
گسلینگ میتلند Gosling Maitland مفاهیم طراحی شهری
سیته Sitte هنر ساخت شهرها
روو کوتر Rowe Koetter شهر مختلط
تیبالدز Tibbalds مقاله هایی در زمینه شهر
مک هارگ McHarg طراحی با طبیعت
برودبنت Broadbent ترکیب مفاهیم فضای شهری
اسپیرن Spirn باغ گرانیت
گل Gehl

مکان هایی برای مردم

فضاهای مدرن شهری

زندگی بین ساختمان ها
کالترپ Calthorp کلانشهرهای آینده آمریکا
لانگ Lang طراحی شهری: تجربه آمریکایی
دانی Duany شهرها و اصول ایجاد شهر

* تنها ۷ مورد از ۳۴ کتاب مرجع ٬ یعنی حدود ۲۰ ٪ آنها وارد بازار ترجمه و نشر کتاب ایران شده اند

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

كنكاشی جامعه شناسانه درباره رابطه نمای شهری و اجتماع انسانی

كنكاشی جامعه شناسانه درباره رابطه نمای شهری و اجتماع انسانی
شهر به مثابه یك موجود زنده
كاظم برآبادی
005601.jpg

اگر از منظر تاریخ انسانی به مجموعه یافته های بشر بنگریم در می یابیم كه شهرنشینی و مدنیت، یكی از مراحل بسیار حیاتی در زندگی بشر به حساب می آید و طی كردن آن اوج فعالیت گروه های انسانی در رسیدن به یك سیستم مترقی برای زندگی بهتر می باشد.
«شهر» ها و حضورشان به عنوان گستره ای از معانی آشنا با روح انسانی، تجلی گاه اراده معطوف به زیست مسالمت آمیزند كه در آن انسان ها در كنار هم نیازمند حداقل هایی از نظرآداب اجتماعی، بهداشت فردی و عمومی و رفاه هستند. ما در شهرها «زندگی» می كنیم، به طور دقیق تر ما از زندگی در شهرها در معنای عام «لذت» می بریم چرا كه همواره لفظ «زندگی» در كنار مفهوم «لذت» است كه معنای خود را باز می یابد و باید پذیرفت كه لذت بردن از حضور در شهرها نه به معنای ارضای حوائج، بلكه نوعی بهره مندی بصری و متافیزیكی است كه باید سبب ارتقای حس شهروندی شود. به همین منظور توجه انسان را در تولید دانش «طراحی شهری» باید ستود؛ دانشی پویا كه به طور قطع پایه های خود را بر روی ذهنیت و یافته های ما از شهرهای اولیه بنا نهاده و روز به روز با گسترش عادت شهرنشینی چهره ای تازه تر به خود می گیرد.
در واقع آنچه با ساخت ساختمان، شهر و... در ارتباط است در مفهوم بزرگی به نام طراحی شهری جا گرفته است؛ معماری یك پدیده پیشا- شهرنشینی است و قطعاً در نظر صاحب نظران این مفهوم از اجتماع تك ساختمان های ساخته شده به دست اولین معماران، شهرها به وجود آمده اند، اما همین كنش فردگرایانه و خودمحور معمار در تولید یك جز(ساختمان) در مقابل یك كل (شهر) است كه معماری را در پله ای پایین تر از طراحی شهری قرار می دهد. معمار، در طراحی ساختمان می كوشد كاری دیگرگون و چشمگیرتر از ساختمان های دیگر بیافریند. در این فرایند، تنها بنای ساخته شده است كه در كانون دید جای دارد و بس. درست مانند كسی كه در میان دیگران زندگی می كند، اما تنها به خود و خواسته های خود می اندیشد، بی آنكه به پیامدهای خواسته های خود از دید دیگران بیندیشد.
طراحی شهری
طراحی (عنصر) های شكل دهنده بافت شهری با نگاه به پیرامون جایگاهی است كه برای طراحی شهری تعریف می كنند. به این سان، طراحی ساختمان، با توجه به آنچه در پیرامون آن است (خواه ساختمانهای دیگر یا محیط طبیعی یا ... )، گوهر راستین معماری آمیخته با انگاره طراحی شهری است. از همین جاست كه به معنای طراحی شهری می توان پی برد: زندگی شهری، زندگی در میان دیگران و با دیگران! طراحی شهری، معیار فرهنگ شهرنشینی در شهر (جامعه) است. شهرنشینی یك پدیده فرهنگی است. جامعه باید به تراز معینی از پیشرفت فرهنگی برسد تا پا در گستره شهرنشینی بگذارد؛ زندگی انسانی در كالبد «شهر» ها حیات خود را آغاز كرده؛ تاریخ پیش از تولد «شهر» ها، تاریخ موهومی است كه تنها بار توحش را به دوش می كشد. برجسته ترین ویژگی فرهنگ شهری، جامعه پذیری و حضور در اجتماع است؛ اجتماعی كه در هاله ای از مفهوم «شهر» تجلی می یابد. اما اگر بخواهیم اولین چیزی را كه از شنیدن كلماتی چون«شهر» ، «اجتماع» و «جامعه» به ذهنمان خطور می كند بجوییم به چه نتایجی خواهیم رسید؟
از نتایج آمارگیری یك موسسه پژوهشی_ اجتماعی در استرالیا این طور بر می آید كه «ساختمان ها» و «ازدحام جمعیت» بیشترین پاسخ های سؤال شونده ها بوده است كه البته با كنار گذاشتن مورد دوم كه در واقع به مبحث ما مربوط نمی شود، اهمیت سازه های دست انسان برایمان شفاف تر می شود. پر واضح است كه منظور سؤال شوندگان از ساختمان، تزئینات متفاوت داخل هر ساختمان مجزا نبوده است، بلكه آنها درباره ظاهر(نمای)یك فضای ساخته شده به دست انسان صحبت می كردند.
سه مفهوم به ظاهر متفاوت
بزرگان معماری در تعاریف خود درباره معماری به فضا توجه ویژه ای داشته اند به عنوان نمونه می توان به اگوست پره اشاره كرد كه معماری را هنر سازماندهی فضا می داند و این هنر از راه ساختمان بیان می شود. ادوارد میلر اپژوكوم نیز معماری را هنر ساختن و هدف كلی آن را محصور كردن فضا برای استفاده بشر تعریف می كند. به گفته لامونت مور نیز معماری هنر محصور كردن فضا جهت استفاده بشر است. حال با در نظر گرفتن این مطلب درمی یابیم كه محصور كردن این فضا به یك ساختمان و تبدیل آن به یك مفهوم معمارانه، توجه را به مبحث نمای بنا پررنگ می كند. از دید جامعه شناسانه، معماری در نما خلاصه می شود؛ تعبیر بسیاری از مردم نیز این گونه است. تنها تصویر نمای ساختمان هایی كه هر روز از كنار آن می گذرند و در خاطرشان ثبت شده است را معماری می دانند و درست در همین جاست كه ما با تلاقی سه مفهوم به ظاهر متفاوت ولی ادغام شده مواجهیم؛ «شهر» ، «ساختمان» و «نما» !
ساختمان ها شبیه انسان ها
شهر چونان یك موجود زنده است، چرا كه هم حیات قابل اعتنایی دارد و هم مدام در حال تغییر چهره است. گروهی از كارشناسان این تغییرات را در عرصه شهری، پوست اندازی بناها می دانند كه مانند مد لباس های ما، همواره در حال تغییر و به روز شدن است. در این شباهت نكته جالبی نهفته است كه بین ما انسانها و بناها وجود دارد و باز از معبر نمای ساختمان می گذرد، پس طبیعی است اگر هر روز شاهد یك نوع محصول باشیم كه بر بدن ساختمان هایمان كشیده می شود(مگر ما انسان ها این گونه نیستیم؟!) جالب است كه در كشور ما هم همان طور كه در باره البسه چشم به آن سوی مرزها دوخته ایم برای نما سازی هم محصولات آنها را ترجیح می دهیم؛ محصولاتی چون رنگ های لعابی، سنتی و دیگر انواع رنگ ها و نیز استفاده از روكش های ساخته شده با مواد رزینی مثل رزین های اكریلیك، الكید، پلی استر، فنولیك، نیتروسلولز و پانل های آلومینیومی و....
این روزها به این محصولات، نماهای مدرن می گویند(و این البته از فرهنگ ماست كه هرچیز تازه ای را مدرن می نامیم!) و بسیار هم با استقبال مواجه شده اند ؛استقبالی كه نیاز به رعایت دو اصل مهم دارد:
۱- توجهات سازه ای و اقتصادی در نصب:
- نحوه و میزان دسترسی سازندگان و مالكان ساختمان ها به مصالح ساختمانی.
- نوع و شیوه اجرایی كه در احداث ساختمان به كار گرفته می شود.
- نوع كاربری ساختمان یا فضای موردنظر (اداری، مسكونی، آموزشی و ...)
- شرایط و وضعیت محلی یا منطقه احداث ساختمان (آب و هوا، میزان رطوبت و ...)
- مسائل اقتصادی از نظر میزان بودجه و اعتبار اختصاص یافته برای احداث سازه مورد نظر (در پروژه های دولتی) و میزان توان مالی افراد در ساخت منازل شخصی.
- رعایت اصول زیبایی شهری یا روستایی و مدنظر قرار دادن هماهنگی ظاهری ساختمان با سازه و ساختمان های مجاور.
- جهت وزش بادهای زمستانی و نیز جهت و نحوه تابش آفتاب بر سطح نما.
۲- توجهات فرهنگی، زیباشناسانه و معمارانه: حقیقت این است كه در ساخت و سازهای چند دهه اخیر در كشور رعایت سه اصل طراحی شهری، معماری و هویتی از بین رفته است. اگر به نماهای ساختمان ها محصولات جدید و گونه گون می چسبند، برای پنهان كردن ایرادات معمارانه كار بنا است، برای چشم و هم چشمی با دیگر ساختمان های شهر است و... و در نهایت این معماری ماست كه در سطح پوسته می ماند و فراتر نمی رود. از آن تحقیق مطروحه در بالا استفاده می كنم و به طرح این سؤال می پردازم كه نتیجه این حركت در دراز مدت آیا به ضرر روحیه اجتماعی مردم و ساكنین شهرهای ما نخواهد بود و آیا چهره شهرهای ما به نوعی در خود ما منعكس نشده است و مهمتر اینكه آیا ما نیز به تبع فضای مكانی كه در آن زندگی می كنیم(یعنی همان شهرهایمان) به انسان های ظاهری و به اصطلاح آب زیر كاه تبدیل نشده ایم؟
در نهایت باید گفت كه هنگامی كه از شهر به عنوان یك كلیت جامعه شناسانه حرف می زنیم باید بپذیریم كه نوعی رابطه پنهان ولی اثر گذار میان ما و محل زندگیمان وجود دارد كه تنها با كنترل و تبدیل به احسن شدن این رابطه قادر به حفظ هویت خودمان و شهرهایمان هستیم.

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

ساختار شبکه های ارتباطی در شهر

ساختار شبکه های ارتباطی در شهر

ساختار شبکه های ارتباطی به سه نوع تقسیم می شود:

الف) نوع شعاعی :در این نوع ،تمرکز در نقطه مرکزی قرار دارد و تمام خیابان ها به این مرکز ختم می شود و باعث می شود که خیابانها به صورت شعاع هایی در حول آن نقطه مرکزی افزایش یابند.

ب) نوع قطاعی :ساختار خیابان ها با در نظر گرفتن مساحتی از همه جهات بدون هیچ گونه محدودیتی قابلیت توسعه دارد .اغلب به منظور کوتاه کردن مسیر شکل توسعه دیاگونالی یا به صورت مورب می باشد .برای مسافت های طولانی امکانات زیادی در رابطه با نحوه کاربری آن وجود دارد.

ج) نوع دایره ای : ساختار متمرکز شده بر روی دایره ،فقط در زمان ارتباط به صورت شعاعی یا جهت کوتاه کردن مسیر قطاعی عمل می نماید.

همان طور که گفته شد ارتباط بین مرکز ها و نقاط اصلی یک مجموعه (شهر)توسط خیابان ها صورت می گیرد که به طور کلی به دو نوع تبدیل می شوند :

الف) ارتباط از طریق خیابان های کمربندی :

نکات مثبت :

- جهت ارتباط دادن به یک محیط مسکونی بزرگ قابل استفاده است.

- جهت بازیابی بسیار خوب است و راه های ورودی و خروجی با مسدود بودن یک بلوک توسط اتوبوس نیز قابل استفاده می باشد.

نکات منفی:

- قطع کردن راه های پیاده و ماشین رو؛

- بار زیاد بر روی قسمتی از ترافیک خارجی

- نا امنی در ترافیک به علت سرعت زیاد.



ب) ارتباط توسط خیابان های مستقیم:

نکات مثبت این خیابانها :

- جدا شدن دقیق راه های پیاده و اتوموبیل رو و ترافیک خارجی از محیط دور نگه داشته می شود .

- در زمانی که طراحی قسمتی از فضا مورد نظر باشد امکان کنترل و کاهش سرعت به منظور افزایش ضریب ایمنی وجود دارد.

نکات منفی:

- میزان ارتباطات محدود است (حداکثر طول خیابان های مستقیم 300 متر می باشد )به سختی جهت یابی می شود

- راه های ورودی و خروجی در زمانی که قسمتی از بلوکها مسدود می شوند ،مشکل می گردد و استفاده از خط اتوبوس ممکن نیست.

برش خیابان ها :

راه ها بر حسب ار ترافیکی به 6 دسته تقسیم می گردند که عبارتند از :

- راه های مستقل پیاده رو و عبور دوچرخه :

در طراحی این راه ها باید به موارد مختلفی توجه کرد که در زیر به تعدادی از آن ها اشاره شده است:

باید حداکثر فاصله راه پیاده بین پارکینگ و درب ورودی منزل 100 متر باشد.

باید حداکثر فاصله بین راه خروجی و ورودی منزل برای آمبولانس و تانکر نفت وغیره 5m باشد

طراحی راه ها برای فضاهای مسکونی تاثیر بسیاری بر روی افراد محیط مسکونی مورد نظر دارد.

- راه های ماشین رو در فضای مسکونی :

خیابان ها و راه های ماشین رو در محیط مسکونی ،معمولا از سنگ فرشهای مناسب ،قطعات بتنی یا موزایک ،مخلوطی از آسفالت یا آجر یا قطعات بتنی و سنگ های طبیعی ساخته می شود .این نوع راهها خود به سه نوع تبدیل می شوند :

- راه های ماشین رو در محیط مسکونی تک واحدی

- راه های ماشین رو در محیط منازل زنجیره ای

- راه های ماشین رو در محیط مسکونی در طبقات

راه های اتومبیل رو در محیط مسکونی دارای این خاصیت است که به علت اندازه های کوچکتر و تاسیسات ارتباطی محدودتر ،مخارج را کاهش می دهد و خواسته های مردم ساکن محیط را نیز برآورده می سازد.به پیاده ها و کودکان توجه خاصی مبذول می گردد و کلیه افراد به راحتی می توانند به مقاصد و منازل خود دسترسی داشته باشند.



خیابان های پخش کننده :

این خیابانها ،راه حلی برای مقابله با رفت و آمد ها با سرعت بسیار بالا و بروز نا امنی در ترافیک ،ارائه می دهند. وجود انحنا در طراحی این خیابانها و عقب نشینی و تعیین محل توقف اتومبیل ها موجب می شود که اتومبیل ها سرعت زیادی نداشته باشند .بنابراین ایمنی بیشتری در ترافیک و فضای بیشتری برای افراد پیاده به وجود آمده است .

خیابانهای پخش کننده اگرچه از نظر طراحی ،عرض پروفیل مساوی دارند اما از نظر رفت آمد یا قوسها و جرییات تفاوت زیادی ندارند ،زیرا در درجه اول به رفت آمد روان توجه شده است .توسعه ترافیک در درجه اول ،می تواند نه تنها برای اتومبیل ها در خیابانهای منتهی به محیط های مسکونی ،بلکه برای افراد پیاده نیز اشکالات زیادی را به وجود آورد که در زیر به چند نمونه آن اشره شده است :

1- درصد بالای خطر تصادف برای پیاده ها و کودکان به دلیل سرعت زیاد اتومبیلها

2- اشغال فضای زیاد خیابانها و پارکینگ ها

3- با آن که در طول روز ترافیک تراکم کمتری دارد ،استفاده از فضای خیابان برای بازی یا توقف به علت ناامنی امکان پذیر نیست

4- تکنیک های ترافیک و طراحی و نحوه کاربری و همچنین فضای مسکونی محدو گردیده است .

نسبت غلط به معنای واقعی عملکرد ترافیک و فضایی که به آن تعلق دارد ،از یک طرف و خواستهای مختلف فضاهای مسکونی و دیگر فضاها از طرف دیگر ،خطر های رفت آمد و غیر اقتصادی بودن طراحی خیابان ها را موجب می شود که برای این نواحی باید طراحی دیگری را نیز در نظر گرفت .



در تعیین آلترنتیو های مختلف برای انواع خیابانها و راه های ماشین رو در محیط مسکونی باید مشخصات زیر را در نظر گرفت :

الف ) خیابانها با کاربری برای افراد پیاده و دوچرخه سوارها (ترافیک آرام )در مقابل خیابانهای اتومبیل رو رو شانس مساوی دارند و حتی در اولویت قرار می گیرند.

ب) به منظرو تامین ایمنی ترافیک و کاهش آلودگی محیط زیست ،رفت آمد در چنین خیابانهایی که صرفا به خیابانهای پخش کننده محیط مسکونی محدود می گردد مقدار سرعت پایین می باشد و حتی در موقعی سرعت به صورت گام به گام و بسیار آهسته انجام می گیرد.

ج) به منظور جدا نمودن فضاهای ترافیک و کاربری های مختلف توسط پروفیل های عرضی ، می توان از کاربری توامان کل مجموعه استفاده کرد.

د) طراحی و بخش مسکن در محدوده خیابانها باید با تزئیناتی همراه باشد و از خطوط و قطعات جداکننده جهت بهبود جزییات ترکیب فضا صرف نظر گردد. راه های محلی در محیط های مسکونی که اتومبیل رو هستند برای ارتباط فضای مسکونی کوچک با حداکثر 50 واحد مسکونی قابل اجراست. خیابان هاب مراکز مسکونی نیز جهت ارتباط دادن فضای مسکونی بزرگتر با بار ترافیک برای حداکثر 100 اتومبیل ایجاد می گردد.
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

مشکلات عمده شهرهای جدید به لحاظ طراحی و ساخت،اجرا و سکونت

مشکلات عمده شهرهای جدید به لحاظ طراحی و ساخت،اجرا و سکونت



زمان کوتاه برای شکل گیری هویت واقعی شهرها (برخی از شهرها در طول قرنها هویت یافته،به انسجام رسیده اند درحالیکه از طراحی ،اجرا و ساخت شهرهای جدید زمان چندانی نمی گذرد.

عدم ایجاد ارتباط متعادل و معقول بین کارکرد مسکونی این شهرها و اشتغال ،فرصتها و ظرفیتهای شغلی .لذا مهاجرتهای تناوبی و آونگی روزانه و حتی فصلی در پی دارد.

انتخاب مجموعه عناصر شهرسازی هم بخش اعظم موفقیت شهررا مشروط می کند.

ایجاد مصنوعی یک مرکز شهری (C.B.D) اگرچه آسان به نظر می رسد اما ایجاد قدرت جاذبه ای عملکردی در مقام اجرا امری بسیار مشکل می نماید .

کنترل دائمی قیمت اراضی و مسکن ،بسیار دشوار است زیرا فعالیت دائمی بنگاهای مسکن ،بورس بازی زمین ،عملکرد نامتناسب سازمانها و ارگانها ... تعیین نرخ معین ارضی و مسکن را با معضلات بسیاری روبه رو می کند.

بافت و ترکیب سنتی –جنسی جمعیت نیز در کوتاه مدت چندان مطابق طرح های آزمایشی جمعیت پیش نخواهد رفت .



نسبت هویت با سیمای شهر][i][

اهمیت «منظر شهری» به واسطه نقش آن در زیباسازی، هویت بخشی و روان‌سازی جریان زندگی در محیط شهری است.

دیر زمانی نیست كه «چشم‌انداز و منظر»‌ به عنوان یك وجه پراهمیت از محیط‌ زیست انسان مورد توجه قرار گرفته است. محققان از ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی و زیباشناختی به عنوان جنبه‌های اصلی و قابل توجه منظر یاد كرده‌اند. توجه به وجوه یاد شده در شهر، جلوه‌ای از محیط ‌زیست انسان را در بر می‌گیرد كه «منظر شهری» نامیده شده است.

امروزه، گسترش فضاهای مصنوع و بهبود كیفیت آنها و هم‌چنین میل به زندگی وابسته به طبیعت و تاریخ، جنبه‌های متنوعی از «چشم‌انداز و منظره» را آفریده‌اند كه هر یك موضوع و بستر حرفه‌ای خاص قرار گرفته‌اند. تحقیقات و انتشارات موجود نظریه‌های گوناگونی را به عنوان پشتوانه‌های اقدامات اجرایی در زمینه «چشم‌انداز»‌تبیین كرده‌اند. رشد فعالیت‌های مربوط به «منظر» شاخه‌های فرعی آن از جمله «منظر شهری» را به عنوان زمینه‌های مختلف این كار معرفی كرده است



اهمیت «منظر شهری» به واسطه نقش آن در زیباسازی، هویت بخشی و روان‌سازی جریان زندگی در محیط شهری است.

شهرهای امروزی، به دلایل گوناگون و اغلب اقتصادی از یافتن هویت بصری و تاریخی مطلوب بی‌بهره می‌مانند. در عین حال لازم است تا با توجه به زمینه‌های نظری و بنیادین مباحث «منظر شهری» از تبدیل شدن این مقوله به نوعی فعالیت تخیلی و بی‌مبنا جلوگیری به عمل آید چرا كه سیمای شهر، همه چیزی است كه از شهر «حس» می‌شود و به «دیده» می‌آید. تعاریف امروزی منظر، دایره شمول، آن را از محدوده «نظر» به همه آن چیزی كه از محیط دریافت می‌شود توسعه می‌دهد كه ویژگی‌های صوتی، بو و بافت از جمله این موارد است.

منظر، جلوه‌ای از واقعیت فضای زیست انسان است كه توسط استفاده‌ كننده درك می‌شود و باید اذعان داشت به رغم در انزوا ماندن آن، مهم‌ترین وجه محیط‌زیست است كه با انسان در ارتباطی روحانی به سر می‌برد. آنچه یك «محیط» را خوب، دلباز، دلچسب، مطبوع، با صفا،‌ زنده و با نشاط می‌سازد، همان است كه در بحث‌های «منظر و چشم‌انداز» مورد توجه قرار گرفته است.



نمودهای هویت شهر

یك شهر چگونه صاحب هویت شناخته می‌شود؟ دانستیم كه هویت در مقوله شهر، معماری و هنر امری تشكیلی و دارای شدت و ضعف است. آنچه آن را به اصطلاح با هویت می‌خوانند، دارای مراتبی از اتصال به تاریخ و تحولات گذشته خود است كه عرف آن حد را با هویت می‌شناسد. در واقع، همیشه می‌توان نشانه‌هایی هر چند جزئی در ارتباط میان امر واقع با گذشته او پیدا كرد. اگر چه تبیین كمی این حد، فرآیندی پیچیده و كم‌سابقه است، لكن می‌توان با حدی از تسامح و با تكیه بر عرف، مقولات با هویت و بی‌هویت (و در واقع با هویت قوی و ضعیف) را از یكدیگر تمیز داد.

ایجاد هویت به منزله تداعی خاطرات شهر سنتی ایران در منظر شهر جدید، اقدامی است كه منحصر به دخالت در سیمای محیط نمی‌شود. بلكه جنبه‌های ساختاری و برنامه‌ریزی شهر را نیز دستخوش دگرگونی می‌كند كه تاثیرات آنها در مرحله بعد در منظر شهر به دیده می‌آیند، ‌لكن همیشه می‌توان در شهری كه ساخته شده، اقداماتی موضعی (و البته بر مبنای برنامه‌ای حساب شده و پیش اندیشیده) به عمل آورد.
بر اساس آنچه گفته شد، شهر ا برای گریز از چهره ناشناخته و گم گشته امروزی در نخستین قدم نیازمند مطالعات فنی در زمینه منظر، جنبه‌های نظری هویت و نمودهای تاریخی آن است. قدم دیگر تجزیه و تحلیل سنت پربار گذشتگانمان در ساخت و پرداخت شهرهایشان است. باید ضابطه‌های منظرین شهر ایرانی را بشناسیم. زیباشناسی آن را درك كنیم. آنگاه با درك اهمیت خاصی كه مقوله سیمای شهر در هویت‌بخشی، مطبوع‌سازی و روان‌بخشی فضا دارد نسبت به طراحی نواحی خاص از شهر همت گماریم. تنوع زیاد موضوعات مربوط به مقوله منظر شهری و هم‌چنین كثرت مسایل و نیازهای به‌سازی شهر امروز ایجاب می‌كند تا بر اساس روشی نظام‌دار نسبت به انتخاب زمینه‌های كار و اولویت‌بندی آنها اقدام كرد.][ii][

[[i] مبانی برنامه ریزی توسعه منطقه‌ای، مظفر صرافی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، چاپ دوم 1379



[[ii] دیدگاه های سید امیر منصوری دكتر در معماری و رییس‌ مركز تحقیقات هنر، معماری و شهرسازی ، پایگاه اینرنتی www.uan.ir

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

«شهرهای جدید»

«شهرهای جدید»



تعریف شهر جدید

شهر جدید ،اجتماعی برنامه ریزی شده ،ارادی با اهداف معین از پیش تعیین شده و برخوردار از تمام تسهیلات لازم برای یک محیط مستقل است .معمولا شهرهای جدید برای تمرکز زدایی کالبدی ،اقتصادی و اجتماعی در ناحیه شهری شهرهای بزرگ طراحی می شوند تا با وجود جاذبه های نزدیکی به شهرهای بزرگ جمعیت ،به خروج از مادر شهر تشویق شوند تا اسکان همراه اجرای برنامه های توسعه اقتصادی – اجتماعی فراهم آید .



پیشینه شهرهای جدید در جهان :

شهر های جدید در بیشتر دوره های تاریخی ، بویژه از آغاز شهز نشینی در دورترین نقاط دنیا طراحی و ساخته شده اند .احداث این شهرها در مواردی به مثابه برنامه برای تحقق بخشی از سیاست حکومتها بوده است که در این زمینه می توان از شهرهای جدید بابلی و آشوری در بین النهرین ،موهنجودارو در ایندوس ،کاهن در مصر ،میلیتوس و پرنیس در یونان و تعدادی از مراکز شهرهای جدید در آفریقا نام برد.][i][

انگلستان در مورد شهرهای جدید تجربه ای پنجاه ساله دارد که تاکنون برای دو میلیون نفر واحد مسکونی و برای یک میلیون نفر استغال ایجاد کرده است.درواقع ساخت شهرهای جدید در بریتانیا بعد از جنگ دوم جهانی در پیش گرفته شد .][ii][

همچنین پس از کشف آمریکا توسط کریستف کلمب در سال 1492 در ساحل جنوبی جزایر اسپانیولی شهر جدیدی ساخته شد.به هر حال باید پذیرفت که شهرهای جدید ،پیش نمونه هایی برای تجدید ساختار و نوسازی شهرهای بزرگ هستند و در این راستا پس از قرن بیستم نظریه های متعدد شهری و طرحها و الگوهای مختلفی برای ساماندهی فضایی شهرها به خصوص شهرهای بزرگ ارائه می شود .



اهداف عمده ایجاد شهرهای جدید

1) اجرای طرح کالبدی ملی و توزیع متناسب جمعیت و اشتغال در سطح کشور در ارتباط با هدفهای استراتژیک و محدودیت منابع آب و خاک و انرژی

2) ایجاد مناطق مسکونی برای کارکنان یک یا چند فعالیت جدید الاحداث اقتصادی و جمعیتی

3) کمک به اجرای کمی و کیفی برنامه های توسعه مسکن و ایجاد تعادل در بازار مسکن

[[i] زیاری ،کرامت اله 1378 برنامه ریزی شهرهای جدید ،انتشارات سمت ریا،تهران

[[ii] تبریزی ،جلال 1378 تجربه انگلستان در شهرهای جدید ،فصلنامه آبادی شماره 29-
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

تاریخچه شهرنشینی و شهرسازی

تاریخچه شهرنشینی و شهرسازی

1- كوچ نشینی بر مبنای صید و شكار

2- كوچ نشینی بر مبنای زندگی شبانی

3- كوچ نشینی بر مبنای ییلاق و قشلاق

4- كوچ نشینی بر مبنای كشاورزی ابتدائی

5- یكجانشینی بر مبنای كشاورزی و به گزینی مواد كشاورزی

شهر چیست ؟

شهر مجموعه‌ای از تركیب عوامل طبیعی، اجتماعی و محیط های ساخته شده توسط انسان است كه در آن جمعیت ساكن متمركز شده است. جمعیت در این مجموعه به طور منظمی درآمده و آداب و رسومی را برای خود ابداع كرده است.

تعاریف مختلف شهری :1- تعریف عددی2- تعریف تاریخی3- تعریف حقوقی

1- تعریف عددی :

مركزی از اجتماع نفوس كه در نقطه‌ای گرد آمده و تراكم و انبوهی جمعیت در آن از حد معینی پایین تر نباشد. بر این اساس در بیشتر ممالك حد جمعیت شهر 2500 نفر است.

2- تعریف تاریخی :

برخی از علما معتقدند ، كه مراكزی كه از قدیم نام شهر به آن اطلاق شده است، به عنوان شهر شناخته می شوند.

3- تعریف حقوق :
در دوره‌های گذشته، شهرها دارای امتیازاتی بودند، كه در روستاها نبود. مانند حق داشتن بازار و خدمات نظامی .

عوامل پیدایش شهرها

1- مازاد تولید محصولات كشاورزی

2- توسعه شبكه راهها و تمایل بشر به ایجاد یك زندگی دسته جمعی

3- توسعه مبادلات كالا و پیشرفت های تاریخی

4- عوامل طبیعی مانند وجود آب، مساعدت زمین و خاك

عوامل گسترش شهرها :

1- تحول در حمل و نقل و سرعت مبادلات .

2- پیدایش تخصص و تقسیم كار

3- ازدیاد جمعیت

4- توسعه مهاجرت ها

5- تمركز صنعت و مهاجرت

6- توسعه مراودات اقصادی

7- بالا رفتن سطح درآمد

8- تنوع در مشاغل

9- پیدایش و گسترش وسایل ارتباط جمعی

شهرسازی چیست ؟

مجموعه روشها و تدابیری كه متخصصین امور شهری بوسیله آن شهرها را بهتر می سازند به شهرسازی یا علم تنیسق شهرها شهرت دارد.

از دیدگاه دیگر ، شهرسازی عبارتست از مطالعه، طرح ریزی و توسعه شهرها با در نظر گرفتن احتیاجات اجتماعی و اقتصادی .

تاریخچه و خاستگاه شهرسازی :

1- لوكوربوزیه معتقد است : « آغاز شهرسازی معاصر به پایان قرن هفدهم، زیالی لوئی چهاردهم است و او را نخستین شهرساز دنیای غرب بعد از تمدن روم می داند »

2- زیگفرید معتقد است : «آغاز شهرسازی معاصر به سالهای آخرین قرن شانزدهم بر می‌گردد. یعنی – دوره پاپی سیكستوس پنجم – كه وی را اولین شهرساز مدرن می داند.

3- زیرلو معتقد است : «نظام جدید خانه‌سازی در حومه‌ها كه امكان جرایی یك نفر از همسایه‌اش را میسر می سازد، ترجمان تجملی خانه‌های بشر اولیه است.

در ادامه ی همین تحقیق در قسمت «تحولات شهرسازی» به صورت مفصل وجامع تری به این موضوع خواهیم پرداخت .

وظایف شهرسازی :

1- طرح و تنظیم نقشه‌های جدید

2- توزیع صحیح تأسیسات شهری و برنامه‌ریزی جهت حمل و نقل شهری

3- بسط روابط اجتماعی و اقتصادی

4- ایجاد محیط‌های راحت و سالم

5- كاستن از اثرات سوء زندگی شهری



شهر ساز كیست ؟

در حقیقت شهرسازی یا طرح و برنامه‌ریزی شهری عبارت از دو پدیده محیط و انسان هستند، كه در كنار هم جوامع زیستی را به وجود آورده اند.

شهرساز به ایجاد رابطه‌ای منطقی بین انسان و محیط زیست مبادرت می كند.

امروزه متخصصین شهرسازی در زمینه مسائل شهرسازی، در دو رشته اصلی برنامه‌ریزی شهری (Urban planning) و طرح ریزی شهر (Urban Design) ایفای نقش می‌پردازند.
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

انواع شهرهای جدید از نظر نوع عملکرد و ساختار

انواع شهرهای جدید از نظر نوع عملکرد و ساختار



شهرهای عمده و مراکز تصمیم گیری سیاسی: برازیلیا،شاندیگار ،اسلام آباد، بلگراد جدید ،تیتوگراد

شهرهای صنعتی: نووا-هوتا در لهستان ؛دونوجواروس در مجارستان؛براتسک در سیبری

شهرهای اراضی جمعیت پذیر : زویدرزی در هلند

شهرهای دانشگاهی یا پژوهشگران :تسکوبا در ژاپن ،آمادمگورو دوک نزدیک نووسی بیرسک

شهرهای اقماری: این شهرها در درون حوزه کلانشهرها شکل گرفته ،با شهر مرکزی پیوند های عملکردی محکمی دارند. بنابراین زمان جابجایی نباید از 30 تا 45 دقیقه تجاوز کند .این شهرها از نظر کل تراکم و شیوه زندگی اصولا تداوم الگوی سکونتی حومه نشین به شمار می روند.تراکم خالص این سکونتگاه ها بین 12 تا 37 نفر در هکتار است و وسعت آنها معمولا بین 400 تا 6هزار هکتار و گاه بیشتر است . هارلو در اطراف لندن ،رستون نزدیک واشنگتون ؛

شهرهای در حال استعمار: هیزپانو –امریکن ،شهرهای اروپایی شمال آفریقا در جهت بهره برداری از منابع یا صنایع ...

شهرهای جدید پیوسته :این اصطلاح را هاروی پارلوف برای توصیف شهرهایی که در محدوده شهرهای موجود احداث می شوند به کار می برد .در واقع ،این الگو در جوار ما در شهر و مجتمعهای بزرگ برای رفع مشکل انباشتگی مسکونی آن ها ایجاد می شوند.

شهرهای جدید موازی: به علت وجود موانع جغرافیایی و طبیعی دو شهر در مجاور هم شکل گرفته ،گسترش می یابند یا ممکن است در ابتدا یک شهر قدیمی شکل بگیرد و بعد به دلیل وجود موانع یاد شده ،شهر جدیدی رونق یابد .اسلام آباد و راولپندی در پاکستان نمونه این شهرها هستند .

شهرهای جدید مهاجرنشین :هدف از ایجاد شهرهای جدید مهاجر نشین ،تخلیه شهرها با عمل مهاجرت ،حفظ تعادل میان جمعیت در محیط در کل شهرهای و بهره مندی از نیروی انسانی و منابع طبیعی یک ناحیه است .شهرهای جدید مهاجر نشین را می توان براساس منشا عملکرد آنها به 5 طبقه ی شهرهای کشاورزی ،،نظامی ،تجاری ،مراکز ناحیه ای ،معدنی ،بازیابی زمینی از دریا تقسیم کرد .

شهرهای جدید سرریزپذیر :این شهرها برای خنثی کردن و کنترل رشد شتابان شهرهای بزرگ و نیز جذب و انتقال بخشی از جمعیت آن ها احداث می شوند
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

مفهوم شهر و برنامه‌ریزی شهری

مفهوم شهر و برنامه‌ریزی شهری

شهر, مكان زندگی و معیشت شهری و جایی است كه در آن پدیده‌های ساخته دست انسان بر محیط طبیعی غلبه دارد.

بر اساس سرشماری‌های هندوستان, جایی شهر محسوب می‌شود كه بیش از پنج هزار نفر جمعیت داشته باشد و بیش از 75 درصد از جمعیت آن به فعالیت‌های غیركشاورزی اشتغال داشته باشند و تراكم آن نیز بیش از هزار نفر در هر كیلومتر مربع باشد. البته در این مورد استثناهایی نیز وجود دارد.

برنامه‌ریزی شهری را می‌توان هنر شكل دادن و هدایت و "رشد طبیعی شهر" دانست, امری كه به موجب آن ساختمان‌ها و محیط‌های گوناگون ایجاد می‌شود تا به نیازهای مختلف اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی و گذران اوقات فراغت و . . . پاسخ دهد و شرایط سالمی را برای زندگی طبقه ثروتمند و فقیر از نظر كار, تفریح و استراحت فراهم آورد و از این طریق موجب بهبود زندگی اقتصادی و اجتماعی اكثریت افراد بشر شود. ارسطو, زمانی این نظر را ابراز داشت كه "شهر باید به منظور تامین امنیت و خوشبختی ساكنانش ساخته شود" این در حالی بود كه افلاطون نیز گفته وی را چنین بیان كرده است: "شهر جایی است كه انسان‌ها برای نیل به عاقبتی شرافتمندانه, به طور مشترك در آن زندگی می‌كنند."

اصطلاح برنامه‌ریزی شهری هم برای برنامه‌ریزی شهرهای جدیدی- شهرهایی كه در زمینی بكر و دست نخورده ایجاد می‌شوند- و هم برای توسعه و بهبود شهرهای موجود در گسترش آنها بكار می‌رود
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

درباره مجسمه هاى شهرى

درباره مجسمه هاى شهرى
مشاهیر ساكت
فرناز شهیدثالث
دو میله فلزى پنج مترى كه در قسمت بالا به هم رسیده اند و یك میله سرخ رنگ از میان آن عبور كرده است، دى ماه گذشته به عنوان یك مجسمه شهرى در ضلع شمالى میدان باهنر (نیاوران) كمى دورتر از سروهاى محوطه كاخ نیاوران نصب شد.
مجسمه اى كه عابران پیاده و سواره اى را كه به اطرافشان كمى دقیق تر نگاه مى كنند به فكر فرو برد. دختر جوانى كه هر روز از میدان باهنر مى گذرد، از همان روز اول به مجسمه نگاه كرده است: «آخر نفهمیدم شكل چیست. وقتى مجسمه را آوردند برف آمده بود. یكى دو روزى روى برف ها بود و بعد نصبش كردند. من هم هر روز نگاهش مى كنم.» پیرمردى هم كه مثل هر روز مى رود تا به جمع دوستان همسن  و سالش بپیوندد، مى گوید: «باید تندیس یادبود باشد. اما دقیقاً نمى دانم چیست.» دوستانش شنیده اند كه مجسمه نماد پایدارى فلسطین است:
«مى گویند مشعل فلسطین است كه براى همراهى با مردم فلسطین اینجا گذاشته اند.» دیگرانى هم كه تقریباً هر روز از خیابان رد مى شوند تا به حال دقیق به آن نگاه نكرد ه اند. فروشنده اى كه ساعت هاى كارى اش را در چند مترى مجسمه در اتاق مخصوصش مى نشیند و اخبار جهان و سیگار مى فروشد، مى گوید: «چند ماه پیش یك چیزى نصب كردند، ولى راستش تا به حال دقت نكرده ام. فكر مى كنم در محل خوبى نیست. دید كافى ندارد. نه عابران پیاده اى كه مى خواهند از خیابان رد شوند مى توانند با دقت به آن نگاه كنند و نه رانندگانى كه باید مسیرشان را انتخاب كنند.» آقاى راننده اى هم حرف او را ادامه مى دهد: «تقریباً هر روز از اینجا رد مى شوم. حتى چند روز پیش گوشه میدان ایستادم و چند دقیقه اى با یكى از دوستانم صحبت كردم، اما متوجه وجود مجسمه نشدم. الان كنجكاو شدم كه بروم و ببینم چیست.» مسئولان سازمان زیباسازى خود را موظف به نصب توضیح در كنار همه مجسمه هاى نصب شده در شهر مى دانند. فریبا علامه مسئول واحد حجم سازمان زیباسازى شهردارى نصب شناسنامه اثر را به اولین فرصتى كه توضیحات آماده شود و جاى نصب هم مشخص شود موكول مى كند: «شناسنامه شامل توضیحات اثر، نام سازنده و تاریخ نصب است كه به دو زبان فارسى و انگلیسى نوشته مى شود و به محض مشخص شدن محل توضیح، نصب خواهد شد.»
بنابراین براى فهمیدن اثر سراغ طراح و سازنده آن مى روم. «سعید شهلاپور» استاد مجسمه سازى دانشگاه هنر و عضو هیات انتخاب سازمان زیباسازى شهردارى كه علاوه بر توضیح در مورد اثر جدیدش در نیاوران به سئوالاتم در مورد وظایفش در سازمان و به طور كلى در مورد تفاوت بودن و نبودن اجسامى به نام مجسمه در گذرگاه هاى شهرى كه بسیارى از عابران آن حتى به محیط اطراف خود نگاه هم نمى كنند، پاسخ مى دهد. «دلیل ساخته شدن این مجسمه مسابقه اى بود كه چند سال پیش با موضوع یادمان شهدا براى میدان هاى مختلف شهر تهران برگزار شد.»
اثر شهلاپور البته شبیه فرد خاصى نیست و به یك شهید مشخص اشاره نمى كند. او «سرو» را از فرهنگ ایران به عاریت گرفته كه نماد شهادت است: «این مجمسه از نظر فرمى یك سرو شكسته است كه ضربه خورده اما نیفتاده است. سعى كردم یك مابه ازاى بصرى براى مفهوم شهادت ارائه كنم.» با نگاهى كه به گفته خودش «كلى و تاریخى» است و با جست وجو در ادبیات كهن این سرزمین، به «سرو» رسیده كه ایستا و پابرجا و كشیده و تنها است.
• مجسمه هایى كه مى مانند
«سعید شهلاپور» عمر مفید سرو آهنین اش را كه یك سال وقت صرف ساختن آن كرده و شصت و پنج میلیون تومان هزینه بر دوش سازمان زیباسازى شهردارى گذاشته، دست كم «سى سال» عنوان مى كند. اما براى عمر مجسمه ها هم مثل همه موجودات عالم شرایطى در نظر مى گیرد كه اگر این شرایط مهیا باشد مى توان به عمر دراز آثار امیدوار بود و اگر نه، در مدتى كوتاه شاید شاهد مرگ آنها باشیم. همه این شرایط را در واژه «نگهدارى» خلاصه مى كند و توضیح مى دهد: «هیچ چیز در این جهان نیست كه به دست انسان ساخته شده باشد و نیازى به نگهدارى نداشته باشد.» و براى ماندگارى آثار سه دلیل عمده ذكر مى كند. اول از نظر جنس و متریال: «مناسب ترین جنس براى شهرى با شرایط آب و هوایى مثل تهران برنز است. البته با امكانات تكنولوژیكى جدیدى كه فراهم شده حتى از موادى مثل آهن كه خورندگى بالایى دارند هم مى شود استفاده كرد.» مواد دیگر مثل سنگ هم محدودیت هاى خاص خودشان را دارند. اما مسئله مهم چگونگى محافظت و نگهدارى از این مواد است. در لندن: «نرده هاى چدنى مى بینید كه سیصد سال قدمت دارند و چنان محافظت شده اند كه در كنار عناصر قدیمى دیگر، خود به آثارى دیدنى شهر تبدیل شده  است.» در فلورانس: «مجسمه سنگى داوود اثر میكل آنژ را هرساله ترمیم مى كنند و زمانى كه احساس كردند بیش از این نباید در معرض خطرات محیطى مثل باد و باران باشد، اصل مجسمه را به موزه منتقل كردند تا امكان محافظت بهتر داشته باشد. به جاى مجسمه اصلى هم كپى دیگرى گذاشته اند تا جاى آن خالى نماند.»
نكته دوم ماندگارى آثار از نظر معنوى است به این معنى كه مجسمه باید پاسخگوى نیاز زمانه باشد: «باید ساخته شدن آثارى پیشنهاد شود كه در دوره هاى مختلف مقبول باشد. مثلاً مجسمه فردوسى تهران را در نظر بگیرید كه حتى روزهاى بعد از انقلاب هم هیچ كس به خودش اجازه نداد آن را بیندازد. یا مجسمه یعقوب لیث در زابل و حتى نادرشاه در مشهد كه شاید به عنوان یك شهر مذهبى بیش از هر جاى دیگرى با مجسمه و مجسمه سازى مشكل داشتند.»
به عقیده او نماد و مفهوم در حفظ معنوى آثار تاثیر زیادى دارد. براى تائید نظرش به مجسمه میدان حر تهران استناد مى كند: «مجسمه گشتاسب و اژدها كه نشان  دهنده پیروزى خیر بر شر است و به بهانه الحاق مجدد آذربایجان به ایران ساخته شده است. خیر و شر مفاهیم جاودانه اى هستند حتى اگر در زمان هاى مختلف تفسیر متفاوتى داشته باشند. به همین دلیل حتى تغییر نام میدان به «میدان حر» هم به مفهوم آن صدمه اى نزد.»
آخرین نكته اى كه «شهلاپور» به آن اشاره مى كند ارزش هاى هنرى یك اثر است. دوباره فردوسى را به میان مى كشد: «این سومین مجسمه اى است كه از فردوسى در این میدان نصب شده.» در همه دنیا همین اتفاق مى افتد: «مى گذراند و برمى  دارند تا به نقطه ایده آل مى رسند.» مثلاً: «مجسمه بالزاك اثر رودن در شهر پاریس ثابت شده است.» مجسمه فردوسى ابوالحسن صدیقى هم: «همان چیزى بود كه در شأن نام او بود و به عنوان یك اثر هنرى همانجا ماند.»
• فقر مجسمه
بعضى ها مى گویند تهران را از نظر غناى حجم و مجسمه در فضاى شهر نمى توان با شهرهاى كهن دنیا مانند رم و پاریس مقایسه كرد. شهلاپور گفت: «تهران از نظر مجسمه هاى شهرى فقیر است.»
دلایلى هم براى این ادعا دارد. پیش از هر چیز به درك جامعه از مجسمه مى پردازد: «در زمان كرباسچى (شهردار اسبق تهران) توجه دوباره به حضور مجسمه در فضاى شهرى آغاز شد و با وجود همه محدودیت هایى كه وجود داشت به نوعى تابو شكسته شد و روند آغاز شده به مرور سرعت گرفت.» بنابراین هنوز به زمان بیشترى نیاز است تا افرادى به عنوان مجسمه ساز تربیت شوند و مجسمه هاى خوب شهرى ساخته شود. سابقه تاریخى مجسمه در كشور ما نكته دیگرى را هم نشان مى دهد. «شهلاپور» با نگاهى مقایسه اى مى گوید: «در كشورهایى كه غناى آثار تجسمى وجود دارد، مجسمه هایى به جاى مانده از سال هاى مختلف را مى بینیم.» مجسمه اى از هزار سال پیش در كنار مجسمه اى با شش ماه سن: «یعنى هر نسلى كه آمده اثر خودش را گذاشته است.» در ایران اتفاق دیگرى افتاده: «هر نسلى كه آمده اول از همه آثار مانده از نسل قبل را از بین برده و بعد به فكر خلق اثرى از خودش افتاده است.» البته كمبود افرادى كه قدرت خلق چنین آثارى داشته باشند نكته بسیار مهمى است كه شهلاپور به آن توجه كامل دارد و با مثالى آن را توضیح مى دهد: «صرف اینكه دوست داشته باشیم ماهواره  اى بسازیم و در مدار قرار دهیم موجب ساخت ماهواره نخواهد شد. به افراد متخصص هم نیاز است.» اما تعداد افرادى كه توانایى ساخت مجسمه را داشته باشند چند نفر است؟ در یك نگاه كلى به سطح كشور: «اگر ده شهر بزرگ ما هر سال بخواهند فقط بیست مجسمه سفارش بدهند از پس تقاضا برنمى آییم.» خودش با همكارى چهار جوان مجسمه ساز یك سال وقت گذاشته تا سرو شكسته نیاوران را تمام كند: «اگر كسى شبانه روز وقت بگذارد و از كمك جوان تر ها هم استفاده كند، ممكن نیست بتواند دو كار بزرگ را در یك سال انجام دهد.» با این حال براى بالا رفتن كیفیت كارها تمرین را لازم مى داند: «اگر در سال دویست كار انجام شود ممكن است ده تا خوب باشد، ده تا بد نباشد و بقیه را بعد از دو سه سال عوض كنیم. اما این كارها باید انجام شود تا بعد از پنجاه سال چند كار ممتاز و درجه اول داشته باشیم.»
• آنچه دیگران باید انجام دهند
زیباتر كردن شهر به وسیله گل و درخت و آبنما و مجسمه تنها به سازندگان و پیشنهاددهندگان این آثار محدود نمى شود. مسئولان دیگرى هم هستند كه در تغییر فضاى شهر تاثیر مى گذارند. مثلاً محل هایى كه براى اجراى طرح هاى زیباسازى یا نصب مجسمه انتخاب مى شوند در بهتر نشان داده شدن طرح ها موثرند. به علاوه در نظر گرفتن تغییر و تحولاتى كه قرار است در سال هاى بعد انجام شود در انتخاب آثار و مكان ها بسیار مهم هستند. این نكته هم درست نخواهد شد مگر با داشتن برنامه هاى طولانى مدت.
«شهلاپور» برنامه ریزى هاى سازمان زیباسازى را با سایر بخش هاى شهردارى و امور كشور هم جهت مى داند: «یكى از مشكلات ما دید مقطعى است كه به تغییر دائم مدیران بازمى گردد.» به علاوه براى انسجام در كارها به وحدت و هم نظرى و همكارى بین قسمت هاى مختلف شهردارى نیاز است: «فرض كنیم به پیشنهاد سازمان زیباسازى مجسمه اى براى یك مكان معین، ساخته و بعد نصب مى شود. مدتى بعد بخش دیگرى در شهردارى یك بیلبورد بزرگ جلوى مجسمه مى گذارد كه دید را مسدود مى كند یا بخش دیگرى از سازمان دوربین راهنمایى و رانندگى نصب مى كند.» این اتفاق پیش بینى شهلاپور براى آینده و آیندگان نیست. اتفاقى است كه در بخش هاى مختلف شهر افتاده و هر كدام از عابران تهران بزرگ، هر روز نمونه هاى زیادى را مشاهده مى كنند. براى مثال: «مجسمه اى كه به یاد جنبش فلسطین در میدان فلسطین گذاشته شده، از یك سو با یك دكل عظیم روشنایى و از طرف دیگر با یك دوربین مسدود شده است.» و یا در میدان فردوسى: «تابلوهاى تبلیغاتى، تابلوهاى ترافیكى و چراغ هاى راهنمایى چنان  آلودگى بصرى ایجاد كرده اند كه احساس مى كنید مجسمه فردوسى تنها و بى پناه آن وسط افتاده است.» او اطمینان دارد كه «سرو» میدان باهنر هم اگرچه حالا از این آلودگى ها به دور است اما تا سه چهار سال دیگر لابه لاى اجسام مختلف گم خواهد شد.
در شهرى مثل تهران كه هر روز در حال گسترش است و معضلات مختلفى براى سامان یافتن دارد، انطباق با شرایط روز دنیا گریزناپذیر است و به اجبار باید از تكنولوژى هاى جدیدى مثل دوربین هاى كنترل ترافیك و چیزهایى از این دست استفاده كرد.  «حرف من هم این نیست كه این كارها نشود. اما آیا مشكلات ترافیكى لندن و پاریس از تهران كمتر است؟ مى توانیم ببینیم آنها براى كم كردن این آلودگى هاى بصرى چه كرده اند. ما كه قرار نیست همه چیز را دوباره اختراع كنیم.» به همین دلیل است كه همه جا براى مكان هاى تاریخى حریم ایجاد مى كنند. به نظر شهلاپور حتى مى توان براى مجسمه هایى كه از نظر زمانى و سطح كیفى امتحان خود را پس داده اند حریم ایجاد كرد. كارهایى كه: «البته تعدادشان چندان هم زیاد نیست. به هر حال راه حلى براى حفاظت از آنها وجود دارد.» مگر مى شود براى مشكلى راه حل وجود نداشته باشد؟ اما پیشنهاد خود او؟: «اگر الان حرفى بزنم و به عنوان راه حل پیشنهاد كنم من هم مثل همه كسانى خواهم بود كه بدون مطالعه و نظر كارشناسى طرح مى دهند و به سرعت هم اجرا مى كنند كه بگویند من فلان كار را كردم.
من در نهایت مى توانم از نظر هنرى نظر بدهم كه كارى خوب است یا نه.»
در سازمان زیباسازى شهردارى هم از همین نظرات او و چند نفر دیگر در قالب هیات انتخاب و نظارت بر آثار حجم استفاده مى شود. «انتخاب ما همیشه به عنوان بهترین كار به معناى مطلق نیست. گاهى مطابقت با شرایط محیط در انتخاب ما تاثیر مى گذارد.»
آثار انتخاب شده توسط این هیات براى راى نهایى به هیات مدیره سازمان مى روند كه در آنجا «انتخاب جدیدى انجام نمى شود. اما نظر ما باید با سیاستگزارى هاى سازمان هماهنگ شود.» گاهى هم براى ایجاد تغییراتى از كارشناسان این گروه نظر مى خواهند. شهلاپور روند كارها را مثبت مى بیند: «عملكرد مسئولان سازمان به جز در مقطعى كوتاه، خوب بوده. به نظر مى رسد مسئولان فعلى به این نتیجه رسیده اند كه انجام فعالیت هاى فرهنگى نیازمند حمایت است.»
در این بخش هم همه چیز ایده آل نیست و چند مسئله اساسى وجود دارد. شهلاپور این مشكلات را چنین دسته بندى مى كند: «یكى از این مسائل تغییر دائم افراد است كه دنبال كردن برنامه ها را مشكل مى كند. مسئله بعد بودجه است.» سازمان زیباسازى بخش عمده اى از هزینه ها را با فعالیت هایى كه انجام مى دهد تامین مى كند. اما در مقاطعى مجبور به استفاده از این بودجه براى بخش هاى دیگر سازمان، مثلاً كمك به ساخت سرویس هاى بهداشتى سطح شهر شده است. مسئله دیگر: «كندى مسیر ادارى در تصویب تصمیمات شوراى حجم» است كه البته فقط به این سازمان یا شهر تهران و كشور ایران محدود نمى شود و مشكل بسیارى از مردم دنیا است. «كمبود نیروهاى فعال و باتجربه كه توانایى كارهاى شهرى داشته باشند» و «نگرانى مسئولان از نظر افراد بالادستى» هم موارد دیگرى است كه البته در جاى خود قابل بحث هستند.
• لزوم وجود این شىء پرزحمت
بعد از همه این صحبت ها، همچنان یك سئوال اساسى مطرح است: این همه زحمت براى چه؟ آیا هدف نهایى ما از اصرار به ساخت و نصب مجسمه در شهر و صرف هزینه هاى بسیار براى راه اندازى سازمانى براى زیباسازى شهر و تشكیل واحدى به عنوان حجم این است كه به جهانیان ثابت كنیم كه مردم هنرمند و هنردوست و هنر فهمى هستیم؟ كه جهانیان هم همچنان تحت تاثیر تبلیغات منفى علیه ایران باشند و چندان علاقه اى به گردش در ایران نشان ندهند و تازه دیدن مجسمه ها و توجه به این اشیاى هنرى، در مكان هایى به نام موزه بسیار راحت تر انجام مى شود آن هم در موقعیتى كه بسیارى از ما، به بهانه هاى قابل قبولى مثل انبوه مشكلات زندگى خودمان را از بذل كمى توجه به محیط اطرافمان مبرا مى كنیم.
كارشناسان مسائل شهرى و نیز هنرمندان نقش زیبایى هاى شهر را در جوامع امروزى فراتر از این مى دانند. «فرهاد سلطانى» عضو انجمن معماران و شهرسازى ایران فضاهاى شهرى را به دو بخش فضاهاى خصوصى و عمومى تقسیم مى كند. در این میان فضاهاى عمومى شامل خیابان ها، میدان ها، پارك ها و غیره: «متاسفانه در كشور ما زشت و فاقد كیفیت مناسب هستند. چنین به نظر مى رسد كه فضاهاى عمومى ما باقى مانده فضاهاى ساخته شده هستند.» به این معنى كه در شیوه شهرسازى ما، تنها به ساختن ساختمان ها فكر مى كنیم و هر چه باقى ماند به عنوان فضاى شهرى در نظر گرفته مى شود. باید دید این فضاى شهرى چه تاثیرى در رفتار شهروندان دارد. سلطانى مى گوید: «در فضاى شهر دو مفهوم وجود دارد. یكى منظر شهرى كه به شكل فیزیكى دیده مى شود و دیگرى سیماى شهرى كه به معنى تاثیر فضاى شهر بر روان آدم ها است.» تاثیرى كه شاید در ظاهر چندان محسوس نباشد اما بسیار وقت ها پیش مى آید كه حضور در فضایى ما را عصبى یا آرام مى كند. به عقیده سلطانى، مجسمه یكى از عناصرى است كه به بالا بردن كیفیت فضاى شهر و القاى آرامش تاثیر زیادى دارد.
شهلاپور هم روى این نكته تاكید بسیارى دارد: «باید این مفهوم جا بیفتد كه حضور نشانه هاى هنرى در شهرى مثل تهران از خشونت شهرى مى كاهد.» به همین دلیل است كه پیاده روى در شهرهاى زیبا براى آرامش پیدا كردن و لذت بردن انجام مى شود. حتى در همین تهران خودمان هم مناطقى هستند كه مى توان آرامش چشمى پیدا كرد: «مثلاً فضاى مترو را در نظر بگیرید كه در آن آدم ها آرام تر رفتار مى كنند.» ادامه مى دهد: «مجسمه به تلطیف فضاى شهرى كمك مى كند و در فضاى تلطیف شده راحت تر زندگى خواهیم كرد.»
شهلاپور در جمع بندى حرف هایش لبخندى مى زند و مى گوید: «البته انتقاد مطلق هم بى انصافى است. در این سال ها، كارهاى خوبى هم انجام شده اما جامعه ما در همه زمینه ها، به خصوص در مسائل فرهنگى و هنرى آنقدر جاى خالى و كمبود دارد كه هر چقدر هم كار انجام شود چیزى به چشم نمى آید.» بعد هم از طرف همه روشنفكران دنیا مى گوید: «همه جا روشنفكرها غر مى زنند بلكه وضعیت بهتر شود و به چشم بیاید.» دیده نشدن آثار حتى در مورد مجسمه هایى با شكل هاى عجیب و غریب یا در ابعاد بزرگ و چشمگیر هم اتفاق مى افتد. مثلاً سرو شكسته شهلاپور كه در این چند ماه به چشم خیلى  ها نیامده است.
 
فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

جایگاه ایستگاه های مترو در منظر شهری

جایگاه ایستگاه های مترو در منظر شهری

امروزه بشر برای كاهش ‌اتلاف زمان ‌و حركت سریع‌تر، از آسمان ‌و دریاها گذشته ‌و زیرزمین را نیز در اختیار خود ‌درآورده‌است؛ چراكه همواره در تلاش است تا شبكه‌های ارتباطی سریع‌تری را برای نیل به مقاصدش بیابد....

تونلهای زیرزمینی ‌و زیرآبی مانند تونل عظیمی كه لندن ‌و نیویورك را در 54 دقیقه به هم متصل‌ می‌كند (1) ازجمله این ‌‌تلاشهای ‌بشر است. در محیط شهری این تونلهای زیرزمینی كه مترو نامیده می‌شوند ، به عنوان یك ‌شبكه ارتباطی آسان ‌و پرسرعت‌ كه فارغ از ترافیك ‌حركتی روی زمین ، شهروندان را با اتلاف وقت ‌كمتری جابجا می‌كنند مورد توجه روزافزون قراردارند. اما جدا از ساحت زیرزمینی مترو ، ایستگاهها یا مدخل های ورودی این شبكه ارتباطی به عنوان نماد ‌آن روی سطح شهر ، اهمیت زیادی دارد. طراحی ایستگاههای مترو تحت تاثیر پیشرفت‌هایی است كه در زمینه ساخت ‌و تجهیز قطارهای زیرزمینی می‌شود . هرچند از حركت ‌اولین قطارهای شهری درغرب نزدیك ‌به یك قرن می‌گذرد، اما ایده اولیه طراحی متروها‌ و فضاهای زیرزمینی كنونی را می‌توان در طرحهای آنتونیو سانت‌الیا (2) معمار فوتوریستی دهه دوم قرن ‌بیستم ایتالیایی یافت . در طرحهای وی در نمایشگاه طراحی معماری‌ فوتوریستی، شهر با آسمانخراشهای بلندمرتبه بر روی شبكه‌ای از راههای زیرزمینی برای ‌تردد خودروها، اتوبوسها و مترو تصویر شده‌بود؛ این طرحهای جسورانه هرچند در آن‌سالها مورد توجه قرارنگرفت اما آنچه در ذهن‌ وی بود امروزه كاملا تبلور یافته ‌است.
اما در ایران مترو ازسابقه طولانی برخوردار نیست؛ هرچند طرح احداث قطار شهری در سال 1984 تائیدشد ولیكن درگیری ایران در جنگ‌تحمیلی مانع از شكل‌گیری نهایی طرح و به ‌نوعی ‌كندی اجرای آن را سبب شد. درسال 1999متروی تهران به ‌شكلی جامع و با راه‌اندازی خطوط اصلی شروع ‌به كاركرد و اكنون خطوط دیگر مترو به‌تدریج در حال شكل‌گیری هستند. تفاوت اصلی میان متروهای ایران (تهران،ساخت‌مترو شهرهای اصفهان‌و مشهد هنوز به‌اتمام‌نرسیده‌است.) ‌و متروهای كشورهای دیگر از همین مساله ناشی می‌شود ، زیرا این كشورها با سابقه طولانی‌تری كه در این زمینه دارند با سلیقه ‌و خواست شهروندان، تاثیرات ایستگاههای مترو در منظر شهری و چگونگی خوانایی آن در بافت شهری آشنا هستند . تهران امروز كه به علت سیاستهای چندگانه مدیران شهری در طی تقریبا نیم قرن كاملا آشفته شده است ، شاهد یك مهمان خوانده عظیم الجثه است كه در نقاط مختلف شهر سر بیرون آورده . در ایستگاهای مترو تهران ، كیفیت قربانی كمیت می شود ؛ شتاب برای به پایان رساندن ساخت ، هرچند با توجه به اهمیت موضوع ، منطقی جلوه می كند لكن مسایل فنی ، سبب گم شدن حلقه زیبایی شناسی در این میان می شود . ایستگاههای مترو تهران چنان باعظمت ساخته می شوند كه تمامی منظر اطراف را در خود می بلعد . نگاهی به ایستگاههای شهر تهران این موضوع را روشن می سازد ؛ ایستگاه هفت تیر در میان زمین و آسمان و در لبه خیابان قرار دارد ، ایستگاه دروازه دولت با اقتدار تمام نیمی از سطح پیاده روی عریض حاشیه خیابان را بلعیده است ، ایستگاه سرسبز مانند یك ساختمان چند طبقه ساخته شده و تمام واحدهای تجاری و مسكونی كناری را پنهان كرده است . این نوع ساخت ایستگاه مترو ، بدون كوچكترین توجه به همسایگی ها و منظر شهری ساخته می شود . طبق كدام قانون شهری و شرعی ، در كنار یك خانه یك طبقه ایستگاه عمومی مترو به ارتفاع یك ساختمان دو طبقه ساخته می شود . طبق كدام ضابطه بر سر چهار راه پر ترافیك ، یك ساختمان تاسیساتی بلند ساخته می شود . طبق كدام اصول شهری ، یك میدان به عنوان یك هسته اجتماعی در مقیاس محله به بهانه ساخت یك ایستگاه مسدود می شود در حالی كه همواره شهرسازان معتقدند ایجاد بن بست و یا تغییرات كالبدی در محلات كنونی(مشابه همان تجربه ای كه در نواب اتفاق افتاد ولی در مقیاس كوچكتر ) سبب برهم خوردن نظام اجتماعی و افزایش بزهكاری است .
برای جانمایی ایستگاههای مترو در تهران نباید تنها مسائل فنی ساخت مترو را در نظر گرفت. مترو یك پدیده شهری در خدمت شهروندان است . ایستگاه مترو نیز یك ساختمان نیست ، دریچه ای است كه سیل جمعیت از آن به سطح شهر منتقل می شوند ، این دریچه هر چند باید دارای ارزش بصری ، معماری و قابلیت خوانایی در بافت شهری باشد اما آنقدر نیست كه مانند یك ساختمان با سازه سنگین ، مصالح سنگین مانند یك توده عظیم ساخته شود و همه اطراف را تحت تاثیر خود قرار دهد . این اندازه بزرگ هر چند تاثیر بسیار كمی در سهولت دسترسی به مترو را فراهم می آورد اما هر قالب دیگری برای ایستگاههای مترو با ابعاد و اندازه های منطقی تر نیز به مرور در بافت شهری و میان شهروندان به عنوان یك نشانه خاص درك و قابل استفاده می شد . دریچه مترو در تهران امروز تداعی كننده نوعی سبك معماری است كه در شهر تهران وجود دارد و آن سبك مصالح است كه فرم و محتوا در زیر مصالح گم می شوند حال آنكه این دریچه میتواند یك سازه سبك زیبا ، یك ساختمان كلاسیك ، یك ساختار عظیم پوشیده از سنگ و یا حتی یك گودال باشد . این بسته به نظر سازندگان است كه كدام را انتخاب كنند . اما به نظر می رسد ایستگاههای مترو تهران گودالی است كه با یك پوشش مصنوعی ، بدون هویت كه با عظمت خود نام مترو را فریاد می زند در پیاده روهای شهری كوبیده میشود . این فریاد می تواند یك نجوا یا یك قصیده كوتاه آهنگین باشد . این قصیده اگر گوشنواز باشد در صدای ترافیك و هیاهوی خودروها شنیده میشود و مسافران را به سوی خود می خواند و دیگر نیازی به نابودی پیاده روها ، تجاوز به حریم واحدهای مسكونی و تجاری ، خرد كردن لبه خیابانها نباشد . ایستگاه مترو تنها یك دریچه ورودی و خروجی است .
درمقام مقایسه میان ‌متروی ‌تهران و نمونه‌های خارجی ضعف ‌در طراحی كاملا مشهود است. عدم توجه ‌به كیفیت سطوح، نورپردازی طبیعی ‌و مصنوع ، عملكردگرائی صرف ، عدم‌توجه به مبادی زیبایی شناختی ‌و برخورد سطحی‌و ناقص با مقوله طراحی ایستگاه از دلایل این نقص است. برای رسیدن‌به سطح ‌مطلوب درطراحی‌ ایستگاهها باید در انتخاب ‌معماران دقت ‌فراوان داشت؛ نمی‌توان به بهانه ‌سپردن طراحی به ‌افراد دارای تجربه در این زمینه ، بر نام معماران خط كشید. اگر این پروژه‌ها به مهندسان عمران ‌واگذار شود نتیجه بهتر از وضع‌ موجود ، ساختاری عظیم الجثه با تزئینات نازیبا ، نخواهد بود . بهتر است شهرسازان و معماران منظر برای تعیین جانمایی ایستگاهها به مشورت گرفته شوند . مهندسین عمران و متخصصین مترو بر مسائل ساختاری نظارت كنند و پروژه به بهترین معماران داده ‌شود و در طراحی ایستگاه از پهنه‌ورودی ‌و بستر شهر و سطح زمین ‌تا طراحی سكوها به آنها آزادی ‌عمل داد تا طرحهایی نو ‌، معمارانه ‌و كارآمد به ‌وجود آید.

منابع:
1. نگرشی بر جایگاه طراحی داخلی در متروها/ شهاب میرزائیان /مجله تزئینات ساختمان/ دیماه 1384
2. مبانی و مفاهیم در معماری معاصر غرب / وحید قبادیان / دفتر پژوهشهای فرهنگی 1382
3. سایت اینترنتی متروی تهران
4. سایت اینترنتی discovery
5. نقش‌نو شماره ۱۲

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی