احمدرضا دالوند

«مان هنر نو» در زمستان ۸۳ تأسیس شد و اكنون یك ساله است. این مجموعه نه موزه است به معناى مرسوم آن، و نه یك گالرى است. انتخاب كلمه «مان» به معناى «خانه» بر روى یك مجموعه كه هم به موزه و هم به گالرى شبیه است اما هیچكدام از آنها نیست، در برخورد اولیه تأمل برانگیز و در مراحل بعدى، به ویژه پس از بازدید از آن، به یاد ماندنى جلوه مى كند.
حضور چنین فضاهایى در شرایط امروز، آنقدر مهم هست كه موضوع یك بررسى واقع شود.

> تا قبل از عصر صفویه آثار نقاشى ما یا زینت بخش كتابها بوده و یا در اشیاى مصرفى و «كاربردى» Functional به كار مى رفته است.
تنها پس از دوران صفویه است كه نقاشى رنگ و روغن بر روى بوم و با تقلید از غرب در ایران مرسوم مى شود و از آنجا كه نقاشى رنگ و روغن بر روى بوم با تقلید از نقاشان فرنگى صورت گرفته بود، آن را «فرنگى سازى» مى نامیدند.
ذات هنر ایرانى به مصارف فونكسیونال (كاربردى)، اعم از كاشى، سفال، سرامیك، فلز، حجارى، گچبرى، آینه كارى، نقاشى پشت شیشه، قالى، گلیم و تصویرگرى متون مى رسیده است. تاریخ درخشان هنر ایرانى نشان مى دهد كه هرگز یك اثر هنرى براى قاب شدن یا در موزه جاخوش كردن خلق نمى شده است. اصلاً چیزى به نام «گالرى» در جامعه ما یك پدیده وارداتى و جدید است كه عمر آن كمتر از هفتاد سال است.
هفتاد سال گذشته مؤید آشنایى هرچه بیشتر ما با فرهنگ و هنر غرب از سویى، و فاصله گرفتن و دورى از فرهنگ و هنر خودمان از سوى دیگر است.
با نظر اجمالى به هفتاد سال گذشته، درمى یابیم كه همه افعال و اعمال ما - در عرصه هنر - با نوعى «واكنش» همراه بوده است. واكنش بر ضد احساس حقارت، واكنش بر ضد فاصله هاى رقت انگیز ما با جهان پیشرفته، واكنش در كسب نامتوازن پوسته هایى از آنچه ترقى مى پنداشته ایم ... واكنش بر ضد میثاق هاى كهن و سنت هاى نیاكانمان، واكنش در كاربرد شتابزده و ناشیانه سنت هاى دیرین،...
هنوز در گیجى ناشى از یك بیدارى خفیف، از پس یك خواب دیرپاى تاریخى گذران مى كنیم.
آنجا كه آشنایى با «واقع نمایى» غربى، از سرچشمه هایش در اواخر تیمورى و همه دوران قاجاریه تا پهلوى اول؛ در مسیرى كند و آرام و ذره ذره جذب و هضم مى شود، ناگهان و با پرشى غیرمنتظره به آخرین نشانه هاى حاصل شده از هنر غرب پرتاب مى شویم. به گونه اى كه حدفاصل میان شیخ محمد نقاش تا كمال الملك و شاگردانش را و آنچه را كه به دست آمده بود، یكباره نفى مى كنیم و به جذب منفعلانه پوسته هایى از هنر مدرن رضایت مى دهیم و از آنجا كه پى مى بریم به طرز نامناسبى با لهجه و ضرباهنگ هنر غرب به كار مشغول شده ایم، ناگهان از فراز سر كمال الملك و شیخ محمد نقاش و معین مصور و احمد مونس و رضا عباسى، پروازى معكوس مى كنیم و با چرخشى كور و بازگشتى گنگ ریشه ها را مى جوییم.
نقاشان فعال در این هفتاد سال، درون چنین باورهایى بالیدند و به خلق آثارشان پرداختند. آنها در دنباله منطقى خطى كه تا به كمال الملك رسیده بود، استقرار نداشتند. نفى سنت براى آنها به معناى سنت آفرینى مستمر و نظام دادن به سنت شكنى و سنت آفرینى نبود.
آنها در واكنشى ملتمسانه، به تكدى از مقاطعى دلبخواه، از هر كجاى این تاریخ كه خواستند، پرداختند و بنابه سلیقه خود، از این رود هر كدام به فراخور كوزه اى انباشتند و محتویات آن كوزه را آنگاه در ظرفى كه با استانداردهاى اروپایى و آمریكایى ساخته شده بود، ریختند. آن آب در این ظروف اروپایى خنكایش را از دست داد و این تشنگى بى لمس كوزه اى كه اثر انگشت پدرانمان بر روى آن بود، هرگز سیراب نشد.
> هفتاد سال گذشته منجر به فاصله و شكاف آشكارى میان اكنون و گذشته ما شده است. یكى از نشانه هاى این فاصله و شكاف، درك ناقص و گاه آغشته به سوء تعبیر ما از گذشته فرهنگى مان است.
تنها با اعجاز گرم گفت وگو مى توان میان اكنون و گذشته از سویى و اكنون و سایر فرهنگ ها از سوى دیگر مكالمه اى روشنگرانه و عارى از سوء تعبیر برقرار ساخت. اصلاً موزه ها، كتابخانه ها و مراكز فرهنگى و تحقیقاتى در سكوت و خلوت خود بهترین بستر را براى ورود به گذرگاه هاى ذهنى میان اندیشه ها و فرهنگ ها فراهم مى سازند. كاربرد استعاره «گفت وگو» از آن رو ضرورى است كه به دو سوى یك رابطه اشاره مى كند. این رابطه مى تواند میان امروز و یكى از فرازهاى تاریخى ما در ۲۰۰۰ سال پیش باشد. مى تواند میان اندیشه هاى یك ایرانى در آستانه هزاره سوم و یك آفریقایى یا اروپایى معاصر باشد.
> یكى از اشكالات اساسى كه بر «مان هنر نو» وارد است، فقدان یك نظام ذهنى و تئوریك مدون و قابل دسترسى براى پژوهشگران در عرصه هاى هنر و معمارى است.
استناد به تعلیمات مدرسه «باوهاوس»(۱) جایى كه بنیان هاى اندیشه مدرن در هنر و معمارى از آنجا برمى خیزد؛ بسیار پسندیده و عالى است. اما وقتى در طرح ریزى و حركات و برنامه هاى ما نشانى از مثلاً «ربع رشیدى»(۲) نیست، صورت مسأله نگران كننده مى شود. اگر در نیم قرن گذشته روال بر این بوده است كه اشاره به «مدرسه باوهاوس» علامتى به نشانه متفاوت بودن و روزآمد بودن باشد، باید پرسید: چرا رؤیاى «باوهاوس» كمترین تعبیرى در تولیدات ما پیدا نكرده است؟
ربع رشیدى
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانى، مورخ و وزیر غازان خان و الجاتیو (از سلاطین مغول) بود. این وزیر خردمند ایرانى كه صاحب كتاب معروف «جامع التواریخ» است، كتابى كه در آن تاریخ مغول و رابطه مغولان با سایر ملل را شرح داده است، در خارج شهر تبریز محلى به نام «ربع رشیدى» احداث كرد كه داراى خانه و دكان و كاروانسرا و بیمارستان و كارخانه كاغذسازى و كتابخانه اى بود كه متجاوز از شصت هزار مجلد كتاب داشت. در این كتابخانه آثار علمى و هنرى به زبان هاى مختلف وجود داشت. هنرمندان و پیشه وران ملل مختلف در این محل گرد مى آمدند و بیش از شش تا هفت هزار طلبه و عده زیادى استاد در این محل زندگى مى كردند. كتب و آثار بسیارى در این محل توسط خوشنویسان و نقاشان استنساخ مى شد.
> از زمانى كه نخستین مدارس و دانشكده هاى هنر و معمارى در ایران تأسیس شده است، دانشجویان ایرانى با نام «باوهاوس» و تعالیم آن آشنایى هاى كمابیش مختصرى پیدا كرده و در مواردى حتى شناخت و آگاهى به دست آورده اند. اما اغلب آنان تلفظ «باوهاوس» را صحیح تر از «ربع رشیدى» ادا مى كنند، سهل است كه شاید حتى این نام به گوششان نخورده باشد. آنقدر كه از «هرب لوبالین»(۳) و چند و چون آثارش سر رشته دارند، چیزى از «میرعلى تبریزى» نمى دانند. اینكه او كیست و چرا نام اش در تاریخ هنر باقى است و در چه دوره اى مى زیسته و اهمیت اش از كجاست؟ اینكه «نستعلیق» یكى از نشانه هاى ذوق و ظرافت ایرانى است، آنقدر كه گویى با دستگاه فونوگراف مى توان روح غزل را در كالبد نستعلیق مجسم كرد و میرعلى تبریزى از تركیب خط نسخ و تعلیق آن را براى نخستین بار بر پهناى كاغذ نقش كرد و چشمانش نخستین چشمى بود كه نستعلیق را دید و دستانش نخستین دست هایى بودند كه كرشمه این رعناى پرراز و رمز را به رقص درآوردند.
> هر قالى ایرانى یك اثر صنعتى كامل و تركیب متعادلى از طرح و رنگ و نقش است.
در زندگى روزانه ایرانیان، باغ نقش عمده اى داشت. نقاشان ما نیز در آثار نقاشى و مینیاتور اغلب مناظر باغ مى كشیدند. نقش باغ در اوایل دوره صفوى در طراحى قالى ها مرسوم شد.
یك گروه جالب از قالى ایرانى كه سرشار از نقش باغ هستند، قالى هایى هستند كه سطح آنها به قطعات مستطیلى كه داراى درخت و گیاه است و جوى آب آنها را از هم جدا كرده است، به «قالى خیالى» موسوم و به قالى «بهار خسرو» نیز معروف بودند. تاریخ تمدن بشرى گواهى مى دهد كه ایرانیان طى شش هزار سال عشق خود را به زیبایى نشان داده اند و در این راه خدمات بزرگى به تمدن و فرهنگ بشرى كرده و «شیوه خاص ایرانى» را در هنر به وجود آورده اند. ایران به واسطه موقعیت جغرافیایى از سه تمدن و فرهنگ: چین و هند و اروپا، استفاده كرده و اندوخته هایى بر ادب و علم و هنر خود افزوده و در مقابل توانسته است آن تمدن ها را از فرهنگ خود بهره مند سازد.
ایران در تمام طول تاریخ مدنى خود، شخصیت خود را حفظ كرده و توفان هاى سهمگین مانند حمله اسكندر مقدونى و هجوم قبایل مغول و تاتار و تاخت و تاز اعراب نتوانسته است او را محو یا به كلى تغییر دهد، بلكه پس از هر فاجعه هولناكى، سجایاى اصلى خود را بازیافته و دوباره به پا خاسته و زندگى از نو آغاز كرده است.
> «مان هنر نو» بر این باور است كه باید در زمینه هنرهایى فعالیت كرد كه به نوعى با زندگى مردم عجین بوده و بعد از انقلاب صنعتى شكوفا شده اند. آن دسته از هنرهایى كه عرضه آنها مختص به گالرى ها و یا موزه ها نیست و در چارچوب روشنفكران و برگزیدگان جامعه نمى چرخد و تلاش براى ارتقاى كیفیت زیبایى شناختى آنها با اعتنا به تعالیم «باوهاوس» رخ نموده است.
«مان هنر نو» درباره مخاطب و اهداف این مركز در ارتباط با مخاطب، چنین دیدگاهى دارد: «بحث «اثر هنرى»، «فضاى نمایش» و «مخاطب»، بحثى است كه در چندین سده اخیر رواج یافته است. تا قبل از آن هنرمندان، صنعتگرانى بودند كه همچون دیگر صنعتگران، شیئى را براى مصرف عمومى تولید مى كردند. با حاكمیت «بورژوازى» بر اقتصاد و «فردگرایى» بر رفتار جامعه، مناسبات كالایى به عرصه هنر نیز راه یافت. چرخه هنر به «هنرمند»، «هنرشناس»، «هنرفروش»، «منتقد» و «خریداران آثار هنرى» محدود و از مردم جدا شد».
ارائه چنین تعریفى با استناد به فرآیند جریان هنر در یك جامعه اروپایى، بدون اعتنا به جریان موازى آن در یكى دو سده اخیر ایران، به ابهام هرچه بیشتر موضوع و بسنده كردن به نوعى فرهیختگى سطحى منجر مى شود. ما نیز بر روى یك گنج، یك گنج پنهان نشسته ایم. گنجى كه اغلب نسل جوان آن را نمى شناسد. روزگارى مردم این سرزمین، براى هر چیز مصرفى، طراحى اصیل و زیباى مناسب آن چیز را فراهم مى كردند. از انواع ظرف تا قلمدان و قلم تراش و چاقو، از زیرانداز و روانداز، از در و پنجره و ارسى تا كوبه در... حتى لوازم مربوط به چارپایانى مثل خر و قاطر و اسب نیز طراحى زیبا و ویژه خود را داشتند كه از آخرین مزون پاریس زیباتر است. از جعبه آینه تا جامه دان و سورمه دان زنان تا خنجر و شمشیر و زره و سپر و خود و بازوبند مردان. از پرده هاى نقاشى كه نقالان در قهوه خانه ها به طور سمعى و بصرى براى مردم اجرا مى كردند تا سفالینه هاى منقوش و فلزكارى و گچكارى و آجركارى و تشعیر و تذهیب و ابر و باد... از باغ آرایى بى بدیل ایرانى تا معمارى موزون با اقلیم ایران، از كشف رنگ مشهور «آبى ایرانى»، شنگرف، اخرا تا جادوى قلم نگار گران دست نیافتنى ...
اگر اروپا و غرب با حاكمیت «بورژوازى» و رواج نوعى «فردگرایى» بر رفتار جامعه شان، شاهد برقرارى مناسبات كالایى بر عرصه هنر بوده اند و هم اكنون چرخه هنرشان در دستان «هنرمند»، «هنرشناس»، «هنرفروش»، «منتقد» و «خریدار اثر هنرى» مى چرخد و اداره مى شود؛ ما با ورود دنیاى غرب به انقلاب صنعتى كه مبتنى بر تولید انبوه كالا بود و متعاقب آن انقلاب انفورماتیك كه مبتنى بر تولید انبوه اطلاعات است، چه مسیرى را پیموده ایم؟
زمانى كه انقلاب صنعتى، دگرگونى هاى ژرفى در روابط تولیدى و اقتصادى اروپا ایجاد كرده و ظرفیت هاى ابداع و نوآورى را هر دم افزایش مى داد و درست در شراطى كه با ظهور تكنیك هاى نو، دنیاى مغرب زمین مرزهاى تازه اى از ابعاد انسان و جهان را كشف مى كرد، در ایران جدال خونینى براى كسب قدرت بین طوایف قاجاریه، زندیه و افشاریه جریان داشت.
از دوران صفویه تا قاجاریه، ایران دچار تشتت، جدال و پراكندگى بود. در همان زمان اروپا دگرگونى هاى بنیادینى را آغاز كرده بود و چشم اندازهاى نوینى را در برابر خود مى گسترانید. در كشورهاى مشرق زمین - و ایران - به دلایلى كه گفته آمد، فرآیندى قابل قیاس با جوامع اروپایى رخ نداد. مدرنیسم براى ما حاصل یك روند تاریخى و معلول تجربیات تاریخى ما نبود، بلكه نتیجه مشاهدات هنرمندان و اندیشه ورزان از فرنگ برگشته اى بود كه با آسان یابى مى خواستند هر طور شده معاصر زمان خود باشند. در پى یك سلسله رفرم در جامعه ایران پس از ،۱۳۴۱ چهره زمیندارى و همچنین شهرنشینى تغییر یافت. توسعه سریع اقتصادى و افزایش درآمد نفتى و بالا رفتن میزان سرمایه گذارى خارجى در ایران، منجر به رشد طبقه متوسط شد، و گسترش دستگاه ادارى و دیوانسالارى را به همراه آورد. اما از آنجا كه این تحولات حاصل ضروریات اقتصاد جهانى بود و فعل و انفعلات درونى جامعه در آن نقش تعیین كننده اى نداشت، به رشد ناموزون اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى انجامید.
البته ناگفته نماند كه اغلب هنرمندان ما در هفتاد سال گذشته واقعاً بر آن بوده اند تا پاسخى براى هویت ملى و قومى خویش دست و پا كنند؛ جست وجوهایى كه هنوز كاملاً به بار ننشسته است. آنان نتوانستند (به رغم خواستشان) از توده تماشاگر، مخاطبى تاریخى بسازند. با این همه، آن جان سوزانى كه باید در هنرمند برانگیخته شود، غالباً در جوامعى متبلور مى شود كه در حال شدن هستند و بر بازاندیشى ژرف خود چون ضرورتى حیاتى مى نگرند.
>«مان هنر نو» چنانچه مفهوم «بازاندیشى» و مكالمه تاریخى درون سنت ملى ایرانى را در پروتكل اجرایى خود قرار دهد و توأمان گوشه چشمى نیز به اقتضاى نیاز، به تجارب غرب داشته باشد؛ مى تواند بسترى براى به بار نشستن آن چیزى باشد كه تا دیروز هنرمند و معمار معاصر ایرانى در فقدان یك مجموعه همچون «مان هنر نو»، آن را دیریاب و یا دست نایافتنى مى پنداشت. متأسفانه «مان هنر نو» على رغم برخوردارى از بخش هاى متنوعى چون: آرشیو، كارگاه، گذرگاه ذهنى، طراحى صنعتى، طراحى داخلى، معمارى، گرافیك، عكس، فیلم، كتابخانه، باغ گرافیك و... اما یك سازماندهى قائم به فرد داشته و فاقد هسته تشكیلاتى حتى كوچك و برخوردار از شرایط مطلوب است. وضعیت «مان هنر نو» به گونه اى است كه به نظر مى آید با غیاب احتمالى بنیانگذارش - مهندس غلامرضا معتمدى - خان و مان این مجموعه دچار اضمحلال مى شود.
«مان هنر نو» اگر مى خواهد جایى در پیكربندى ساختمان فرهنگى ایران معاصر داشته باشد، ناگزیر از یك تجدیدنظر جدى و اصولى در پایه هاى تشكیلاتى خود است.

۱- باوهاوس (Bauhaus): مدرسه معمارى، طراحى و هنرهاى كاربردى در آلمان كه در ۱۹۱۹ به وسیله والتر گروپیوس تأسیس شد و هدف اش ارتباط دادن هنر به تكنولوژى صنعتى بود.
۲- ربع rab : سرا، خانه، فرود آمدنگاه، منزل ( فرهنگ فارسى معین) rab-e-rashidi ، نام قلعه اى است مخروبه و بزرگ و تاریخى در آخر محله ششكلان تبریز كه به محله باغمیشه و دلیانكوه یا تبلانكوه منتهى مى شود و در دامنه كوه سرخاب درمحلى باصفا و مرتفع واقع شده است. این بنا از یادگارهاى خواجه رشید الدین فضل الله همدانى ( ۷۱۸ - ۶۴۵ ه - ق) وزیر نامى سلطان محمد خدابنده و مؤلف جامع التواریخ رشیدى است كه دراوایل قرن هشتم یا اواخر قرن هفتم هجرى بنا شد. دانشمندان بزرگ از هر كرانه گرد كرده و به كار تألیف و تدریس گماشته و مقررى آبرومندى براى آنان تعیین كرده بود.
۳- هرب لوبالین: از اولین طراحانى كه قابلیت طراحى «فتوتایپوگرافى» را درك كرد. به عنوان طراح حروف مشهور است و در دهه هاى ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ در زمره بزرگان تایپوگرافى به حساب مى آمده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش بازدید از مان هنر نو

یك اتوپیاى ایرانى براى هنرمندان

رضا جلالى



در بحبوحه تحول هاى اجتماعى و سیاسى ایران كه طى سالیان اخیر هجمه عظیمى را به خود اختصاص داده است، اغلب اتفاق هایى در عرصه فرهنگ و به خصوص هنر، وجود دارند كه به راحتى نادیده انگاشته شده و فراموش مى شوند.
البته چنین امرى بخشى به دلیل همان حوادثى است كه بدان اشاره شد و بخشى دیگر به دلیل اولویت بندى نیازها و احتیاج هاى روزانه مردم در بطن جامعه است كه متاسفانه هیچ جایى- در عام- براى كنش هاى فرهنگى و هنرى باقى نمى گذارد. حتى در ردیف بودجه هاى سالانه دولت رقم ناچیزى به مراكز فرهنگى و هنرى اختصاص مى یابد. البته عدم فعالیت منسجم و حرفه اى كمیسیون هاى فرهنگى نیز خود یكى از هزاران دلیل دیگرى است كه بسط و توسعه حركت هاى فرهنگى و هنرى را در این مملكت با نقصان روبه رو كرده است.
هفته گذشته در همین صفحه مطلبى از لیلى گلستان به چاپ رسید درباره سرنوشت نامعلوم خرید وزارت صنایع از آرت اكسپو تهران.
حال با توجه به چنین روندى كه هزاران ناگفته دیگر نیز مى شود بدان افزود، در انتهاى خیابان سهیل واقع در شریعتى چند سالى است مكانى با عنوان «مان هنر نو» افتتاح شده كه یكسره صرف فعالیت هاى هنرى شده است.
«مان هنر نو» در ابتدا قرار بوده با مجوز موزه فعالیت خود را آغاز كند اما از آنجایى كه در ایران تنها مراكز دولتى حق دارند موزه تاسیس كنند این مركز تنها با مجوز گالرى فعالیت خود را آغاز كرده است و در كنار آن فعالیت هاى جنبى خود را ادامه مى دهد. ساختمان ابتدایى این مكان در سال ۱۳۵۴ تاسیس و طراحى شده است. مهندس معتمدى كه خود یك آرشیتكت است با صرف هزینه شخصى در سال ۸۱ بخش دیگرى را طراحى و به قسمت قدیمى افزوده كه اختصاص به نمایشگاه دائمى دارد. اغلب فعالیت هاى انجام شده در این مجموعه تحت نظر شركت پناد كه پیش از این مجموعه حاضر را به عنوان دفتر كار در اختیار داشته، صورت مى گیرد.
مجموعه «مان هنر نو» داراى قسمتى است با عنوان گالرى كه به صورت دوره اى میزبان آثار هنرمندان است.
این مجموعه در سال ۱۳۸۳با كاربرى هایى در حوزه هاى معمارى، طراحى داخلى، طراحى صنعتى، فیلم، عكس و گرافیك كار خود را آغاز كرده است و تاكنون شاهد برگزارى پنج دوره نمایشگاه بوده است، توكا نیستانى، سیامك زمردى مطلق و نمایشگاه اخیر گروهى گرافیك از جمله فعالیت هاى این بخش هستند. گالرى كه در ساختمان قدیم قرار دارد به ظاهر تنها براى نمایش آثار تابلویى مناسب است. هرچند روابط عمومى این مجموعه اعتقاد دارد كه نسبت به نمایشگاه هاى مختلف قابل تغییر است، اما ظاهراً با آنچه كه در ساختار گالرى دیده مى شود اتفاق چنین امرى كمى محال به نظر مى رسد. فضا در گالرى داراى تقطیع هاى بسیارى است كه انسجام یك مجموعه را مورد تهدید قرار مى دهد.
اما مى شود چیزى بیش از ۶۰ اثر در قطع ۷۰*۱۰۰ را در آن به نمایش گذاشت.
جالب آنكه زمان بازدید از این مجموعه، مجموعه اى از آثار گرافیكى به نمایش درآمده بود و بعضى از آثار به دلیل عدم دسترسى به اصل آن و یا كیفیت نازل به شكل قابل توجهى بر روى صفحه هاى فلزى حك شده بود كه این امر در كارگاه خود مجموعه شكل گرفته بود.
چنین برخورد حرفه اى جاى تقدیر بسیارى دارد چرا كه توجه به كیفیت آثار به نمایش درآمده امرى است كه از سوى مدیریت گالرى در كمتر مجموعه اى به آن توجه صورت مى گیرد.
مدیر روابط عمومى مان هنرنو در پاسخ به این پرسش كه گزینش و یا انتخاب آثار به نمایش درآمده چه روندى را طى مى كند، گفت: یك هیات انتخاب آثار را بر عهده دارند كه اغلب با خود مهندس معتمدى در ارتباط هستند اما در نهایت تصمیم با خود ایشان است. در بخشى دیگر از این مجموعه قسمتى به صورت روباز وجود دارد كه در آن به صورت دائمى نمایشگاهى از آثار گرافیكى موجود بر بیلبوردهاى تهران ارائه مى شود.
یكى از قابل توجه ترین بخش هاى این مجموعه، فضایى است كه ذكر شد. چرا كه تاكنون تجربه اى مشابه را در گالرى ها یا مجموعه هاى هنرى مرتبط با این رشته شاهد نبوده ایم. به هرحال توجه به گرافیك و مبلمان شهرى به دلیل كثرت مخاطبین كه هر روز به خود اختصاص مى دهد، امرى است كه نمى توان آن را نادیده انگاشت.
یكى دیگر از بخش هاى جالب توجه این مجموعه نمایشگاه و مجموعه دائمى از مجسمه و نقاشى در كنار آثار طراحى صنعتى است. بخشى از آثار موجود در بخش طراحى صنعتى اصل و بخش دیگر اجراهاى مناسبى از اصل اثر هستند. به طور مثال صندلى ها و مبل هایى كه این روزها در جهان طراحى صنعتى از شهرت خاصى برخوردارند. همچنین جاى جاى این مجموعه داراى طراحى خاص داخلى است، هیچ كدام از فضاها مشابهتى با یكدیگر ندارند هرچند در نگاهى كلى تفكرى خاص بر معمارى آن حاكم است اما سعى شده تا حد امكان از فضاهاى مختلف شباهت زدایى صورت گیرد. به طور مثال در بخش طراحى صنعتى گوشه اى به نمایش آثار قابل توجه لوازم منزل اختصاص دارد، یخچال، ظروف و... از لوازمى هستند كه در این بخش نمونه هاى جالب توجه طراحى شده آنها به منظور بالا بردن سطح دانش بصرى مخاطب ارائه مى شوند. مدیر روابط عمومى این مجموعه هدف از به نمایش درآوردن چنین مجموعه اى را تاكید بر نوع خاصى از مخاطب شناسى مى داند.
اساتید هنر، صاحبان صنایع مربوط و دانشجویان از جمله این مخاطبین هستند. اغلب این افراد به خصوص دانشجویان و صاحبان صنایع كمتر با نمونه هاى مناسب خارجى در این زمینه برخورد مستقیم دارند. از این رو مجموعه حاضر قصد دارد با ادامه چنین مجموعه اى گامى در جهت ارتقاى سطح دانش علاقه مندان و مصرف كنندگان در این عرصه بردارد.
او توجه به نگاه هنرى و در عین حال كاربردى را در تولید لوازم و محصول هاى گوناگون كه توسط طراحان صنعتى طراحى مى شوند از دیگر اهداف برگزار كنندگان این نمایشگاه دائمى مى داند. از این رو طبیعى است كه سیاست این مجموعه در این بخش به سوى نمایش آثار دكوراتیو و مصرفى پیش رفته است. این مجموعه معتقد است كه با صرف وقت و هزینه اى بسیار ناچیز در طراحى مى شود آثارى مشابه یا قابل توجه تر نسبت به نمونه خارجى در ایران تولید كرد.


این هم یكى از نكات دیگر جالب توجه این مجموعه است. در بحث فرهنگ سازى عام و فراگیر به طور قطع علاوه بر مبلمان شهرى و گرافیك بیلبورد ها، طراحى لوازم مصرفى در منزل نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار است. برخورد و كنش هاى متقابل و هر روزه افراد جامعه از لحاظ بصرى با لوازمى كه هر روز آنها را مورد استفاده قرار مى دهند از نكاتى است كه چندان در سطح عمومى به آن توجهى صورت نمى گیرد.
در بخش دیگرى از این مجموعه تعدادى عكس و نقاشى نیز از هنرمندان ایرانى موجود است. همچنین در زیرزمین مجموعه مان هنر نو فضایى به كارگاه مجسمه براى استفاده اساتید و دانشجویان اختصاص داده شده است كه آنها مى توانند به صورت مجانى و بدون پرداخت هزینه از این فضا و امكانات موجود در آن استفاده كنند.
یكى از نكات جالب توجه در طراحى كلى این مجموعه گرایش بسیار مدرن و غربى آن است. در هیچ كجاى این مجموعه از شیوه هاى طراحى داخلى این جایى و یا روشى براى یافتن راهكارى آشتى دهنده بین سنت ایرانى و مدرنیته دیده نمى شود. كه البته بیان این امر نه با هدف گلایه و یا ذكر نقایص بلكه در جهت تشریح مناسب و شفاف فضاى ساختارى این مجموعه صورت گرفته است. در اینكه به هر حال مجموعه حاضر طبق سلیقه اى خاص طراحى شده است بحثى نیست اما به هر حال همان گونه كه مدیریت آن نگران تاثیر گذارى گرافیك شهرى و طراحى لوازم منزل و تاثیر فرهنگى آن بر اذهان عمومى است نادیده انگاشتن چنین تاثیر عیانى را نمى شود از دید پنهان داشت.
در بخشى دیگر از مجموعه حاضر آرشیوى از عكس، اسلاید و فیلم موجود است كه اغلب به خصوص اسلاید ها و فیلم ها به مسائل معمارى اختصاص دارد. دانشجویان مى توانند در هر زمان با مراجعه به این بخش از اسلاید ها در همین مجموعه استفاده كنند.
چرا كه در بخش هاى مختلف وسایل و فضاى مخصوص براى نمایش اسلاید و فیلم در نظر گرفته شده است. علاقه مندان همچنین مى توانند به رایگان سالن نمایش كوچك فیلم این مجموعه را براى پخش آثار مورد علاقه خود در اختیار داشته باشند . علاوه بر آنكه طبق برنامه هاى تعیین شده مدیریت مجموعه فیلم هایى را پخش خواهد كرد.
همچنین در بخشى دیگر از این مجموعه فضایى به یك سالن كنفرانس كوچك اختصاص داده شده است كه افراد مى توانند طى یك هماهنگى با روابط عمومى مجموعه از این قسمت استفاده كنند.
اگر بخواهیم به نكات فنى و اعداد و ارقام این مجموعه بپردازیم باید خاطرنشان كرد كه مجموعه حاضر شامل دو ساختمان است.
ساختمان جدید با مساحت تقریبى ۶۰۰ متر با ۱۸۰۰ مترمربع زیربنا در پنج طبقه شامل مجموعه نمایش دائمى است.در طبقه همكف كارگاه ها قرار دارند كه اختصاص به ساخت لوازم طراحى شده و همچنین پشتیبانى دیگر قسمت ها دارد.در طبقه اول گذرگاه ذهن قرار گرفته، در طبقه دوم آثار معمارى، طراحى داخلى و طراحى صنعتى قرار دارد. طبقه سوم بخش عكس و فیلم، طبقه چهارم به بخش گرافیك، كتابخانه و باغ گرافیك اختصاص دارد. لازم به ذكر است كه كتابخانه مجموعه نیز براى افرادى كه قصد دارند از كتاب ها در داخل مجموعه استفاده كنند، همیشه فعال است. این مجموعه از طریق فضایى با نام مدیاتك با مساحت ۲۵۰ مترمربع با ساختمان قدیم ارتباط برقرار مى كند.
در این بخش از مجموعه در مساحت ۱۰۲۲ متر و زیربناى ۸۰۰ مترمربع سه طبقه موجود است. طبقه اول فضاهاى نمایش موقت یا همان بخش گالرى ها، طبقه دوم فضاهاى نمایش موقت و كارگاه كشف و خلق و زیرزمین كه اختصاص به مخزن، آرشیو و كارگاه ها دارد.
یكى دیگر از اهدافى كه مدیریت این مجموعه در سر دارد حمایت از چندین دانشجوى عكاسى است. طرح خرید دوربین و در اختیار دانشجویان قرار دادن و سپس حمایت مالى از آنها به منظور چاپ و ارائه آثارشان از دیگر رئوس این بحث است.
به نظر مى رسد چیزى كه بیش از هر نكته اى براى این مجموعه اهمیت دارد فعال كردن فضایى است كه دانشجویان و علاقه مندان به هنر بتوانند در آن فعالیت كرده و استعدادهاى خود را شكوفا كنند بدون آنكه خط دهى مستقیم فكرى صورت گیرد. جالب آنكه در نمایشگاه هاى اخیر مدیریت گالرى هزینه چاپ و تكثیر بخشى از آثار را بر عهده داشته و تعدادى از آنها را نیز خریدارى كرده است.اما نكته اى كه تا به آخر یعنى زمانى كه از راهروهاى پیچ درپیچ این ساختمان خارج مى شوید در ذهن شما باقى مى ماند، صرف بیش از سه میلیارد تومان هزینه از سوى بخش خصوصى در فعالیتى فرهنگى است كه هیچ بازده مالى براى آن در نظر گرفته نشده است. حتى براى بازدید از این مجموعه هیچ بلیتى فروخته نمى شود و همه چیز مجانى است.
بى اختیار پس از دیدن این مجموعه و شیوه برخورد مدیریت آن در عرصه هاى هنرى مخاطب به یاد یك اتوپیاى ایرانى براى هنرمندان مى افتد. اما واقعیت چیست؟
به راستى هدف از طراحى و صرف هزینه و وقت آن هم در این شكل به چه جهتى صورت گرفته است؟ آیا تنها استفاده اى رایگان از سوى دانشجویان هدف است؟ و یا مسائل دیگرى نیز وجود دارد؟ سئوال هایى پیاپى كه بدون هیچ پاسخى براى آنها مجموعه مان هنر نو را ترك خواهید كرد.البته با توجه به شرایطى كه در ابتدا به آن اشاره شد بى شك هر مخاطبى دچار همین سئوال ها و بدگمانى ها خواهد شد. و همچنانكه اشاره شد هیچ دلیل متقن و شفافى براى تایید این بدگمانى ها و سوءظن ها در رفتار این مجموعه نمى توان جست وجو كرد. جز نگاه به آینده و پیاده سازى روشى هدفمند براى دستیابى به افق هاى نو.مان یعنى خانه، این تبلیغ را به طور حتم بارها در سطح شهر تهران دیده اید بدون آنكه بدانید به چه چیزى اشاره دارد، اما مان هنر نو جایى است با همان مختصاتى كه ذكر شد. و سرگشتگى ها و سئوال هایى كه هنوز هم باقى است.
جالب آنكه این مجموعه بدون حمایت هاى دولتى اداره مى شود و كاملاً شخصى است. معلق میان رویا و واقعیت، خیال و رویا و شك و یقین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هنر نو؛ بهشت کوچک



حدودا دو هفته پیش بود که به مناسبت یک ساله شدن گالری مان هنر نو و برای بازدید از نمایشگاه " عصر پلاستیک " به آنجا رفتم.
قبلا به واسطه پرس و جو از دوستان آشنایی مختصری با مان هنر نو داشتم، ولی شنیدن کی بود مانند دیدن. از این پس مان هنر نو هم به لیست جاهایی که هر چند وقت " باید" بروم اضافه شد.
قبل از هر چیز باید کمی راجع به خود کلمه مان هنر صحبت کنم، گویا ابتدا مهندس معتمدی طراح و صاحب مجموعه قصد ایجاد یک موزه را داشته ولی به دلیل قوانین که موزه ها تنها باید دولتی باشند از این نام منصرف می شود و چون مان هنر نو گالری هم نیست ( با آن ویژگیهای گالری ها که در ذهن داریم ) چه بهتر که نام خانه هنر نو؛ مان هنر نو را بر آن بگذارد.
اگر از من بپرسد در هر گوشه مان هنر نو گوشه ای از هنر مدرن را می توان سراغ گرفت از معماری، معماری داخلی و نور پردازی گرفته تا گرافیک، عکاسی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی، طراحی فضای سبز، فیلم و کلا اکثر هنر های مدرنی که بشر امروز به طور روزمره با آن در ارتباط است.
مان هنر نو به این شکل و با این کاربرد در آذر ماه سال 1383 آغاز به کار کرد گرجه شروع کار به سال 1354 بود و حدودا 17 سال زمان لازم بود تا مهندس معتمدی این مکان را به شکل کنونی در بیاورد، ساختمان چه ازمنظر بیرونی و چه از دید داخلی سازه ای کم نظیر است. سطوح غیر هم سطح، پنجره های متنوع با نورهایی بدیع.
ساختمان با 1800 متر زیر بنا در پنج طبقه ایجاد شده، طبقه همکف کارگاهها، طبقه اول گذرگاه ذهن، طبقه دوم آثاری از معمارى، طراحى داخلى و طراحى صنعتى، طبقه سوم اختصاص به عكس و فیلم دارد و طبقه چهارم به گرافیك ضمن اینکه كتابخانه مجموعه هم که قابل استفاده برای بازدیدکندگان است در این طبقه قرار دارد.
از قسمت های جالب مان هنر نو قسمتی است در فضای باز مجموعه که اختصاص دارد به تابلوهای تبلیغاتی، تابلو هایی که هر روز در سطح شهر می بینیمشان، اما این فضا و این چیدمان توجه ما را از منظر دیگری به این تابلوهای معتوف می کند، از دید هنر گرافیک.
از نکات جالب دیگر این خانه اجازه عکاسی در فضای داخلی و خارجی مجموعه است به بازدیدکنندگانش، ضمن اینکه عکس های برگزیده در خود مجموعه به نمایش گذاسته می شوند. من هم از این فرصت استفاده کردم و چهارعکس به نامهای لطفا قبل از خوردن بازش کنید، پله ها، در و یک عصر معمولی گرفتم.


نمی شود از مان هنر نو گفت و از کار ارزنده اش در به نمایش گذاشتن آثار بزرگان گرافیک در ایستگاه های مترو تهران چیزی نگفت، حتما شما هم این آثار را در ایستگاه های مترو مشاهده کرده اید، اولین بار که این تابلو ها را دیدم نیم ساعتی مجذوب دیدنشان شدم و بعد از فارغ شده از دیدن یک سمت ایستگاه به سمت دیگر رفتم. راجع به این حرکت زیبا از زبان خود مهندس معتمدی در مقاله ای از روزنامه ایران بخوانید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درشمال مرکزی تهران، بالاتر از پل صدر در خیابان شریعتی، خیابان سربالائی شهید میرزاپور، همان سهیل سابق، شماره 33 یک آدم عاشق،

یک هنرمند توانا، یک معمار متخصص، یک طراح ورزیده، در بنائی عجیب و غریب در زمینی به وسعت حدود ششصد متر مربع، هرآنچه بشرهنرمندِ امروز جهان در آرزوی آن است را با ظرافت تمام ایجاد کرده است و نامش را " مان ِهنر نو " گذارده است. اینجا موزه آثار مدرن است. نام طراح و صاحب این گالری بزرگ، دکتر غلامرضا معتمدی است. امروز عصر برای حضور در مراسم افتتاحیه ی نمایشگاهِ " عکاسی تئاترایران ِ" سیامک زمردی به آنجا رفتم و از نزدیک زیباترین امکان بصری که می شود تخیل کرد را دیدم. قبلاً به واسطه ی دوستی تعریف آنجا را که به تازگی افتتاح شده، شنیده بودم ولی ابداً در تصورم نمی گنجید از نزدیک این همه زیبائی و ذوق و سلیقه و اعجاز و هنر را ببینم. واقعاً اغراق نمی کنم، باید شما هم از نزدیک ببینید تا بفهمید چه می گویم. اگر ده روز پشت سرهم وقت بگذارید و گوشه گوشه ی تمام نشدنی آنجا را به نظاره دقیق بنشینید باز بخش کوچکی از آن را می توانید دید. همین قدر بگویم که این موجود بی نظیر حدود هفده سال از عمر گرانبهای خود را صرف طراحی و ساخت آنجا کرده است و در این بنای جادوئی آخرین دستاوردهای هنر معماری، طراحی، گرافیک، دیزاین، نقاشی، رنگ آمیزی، طراحی واجرای نور و جلوه های ویژه ی صوتی و بصری را خلق کرده است، این دانش آموخته ی فرانسه و آمریکا تمائی دارائی خود، که به رقم در نمی گنجد را بی دریغ خرج تجهیز آن جا نموده و برای همیشه ی کشور یک مجموعه آبرومند و ماندگار خلق کرده است. از جهت ایمنی فقط بدانید این بنای هزار توی پیچ در پیچ و شگفت انگیز، در مقابل زلزله ای تا حدِ ده درجه ریشتر مقاومت دارد. و مجهز به همه گونه امکانات ایمنی است. اطاق ها و راهروها و تالارهای کم نظیر آن همگی با اختلاف سطح ها و پنجره های متنوع و چشم اندازهای جذاب آثار بی بدیلی از هنر مدرن جهان را در خود جای داده است. دیگر می توان با خیالی آسوده هر میهمان مشکل پسندی را به تماشای جائی در تهران برد که نمونه اش در پیشرفته ترین کشورها نیز یا وجود ندارد و یا اگر باشد بسیار نادر است. این همه زمانی پر ارزش تر جلوه می کند که بدانید تمامی این فعالیت ها صرفاً در بخش خصوصی و با پشتکارو اراده ی آهنین یک نفرمتخصص عاشق فعلیت یافته است. در این دیدار سه ساعته ی گذرا موفق به زیارت مدیرموفق و بی ریای این مجموعه نشدم. اما ندیده دستان هنرمند او را صادقانه می فشارم و می بوسم و برایش آرزوی موفقیت بیشتر دارم. در وانفسای روزگاری که هر تازه به دوران رسیده با پول بادآورده بی هیچ فکر و برنامه صرفاً برای انباشت سود و سرمایه برج روی برج می گذارد و از آرامش زندگی شهری می کاهد، ساخت چنین مجموعه های فرهنگی مفید جای سپاس فراوان دارد. با این بنا، نام این هنرمند بزرگِ اسطوره ای یعنی " غلامرضا معتمدی " برای همیشه در تاریخ هنر این سرزمین جاودانه شد. پنجشنبه ی همین هفته اگر عمری بود دوباره به آن جا خواهم رفت و اطلاعات دقیق تری از آن برایتان خواهم نوشت. تلفن آنجا این است 2201986

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی