پرکشیدن حس کنجکاوی کودکان
| پرکشیدن حس کنجکاوی کودکان | ||
|
| ||
| ||
| اکنون بیش از 100 سال است که مفهوم آموزش و پرورش در مراکز اجتماعی هنوز به عنوان سر فصلی داغ بحث می کند. آموزش و به تبع آن فضاهای آموزشی ، بیشترین اثر و نقش را بر ذهنیت و تمدن سازی این گونه جوامع به عهده دارند. فضاهای آموزشی و مهمترین بخش آن مدارس ، دوره زمانی طولانی تری از عمر انسان ها را در خود جای می دهد. هدف یادداشت حاضر ، یافتن کالبدی جدید برای اصلاح فرآیند آموزش و پرورش است. فرآیندی که جهتگیری آن به سوی رشد مسوولیت پذیری ، کار پربار و تداوم برای موضوع آموزش است. هر چند آموزش پرورش و سیاستگذاری هایش تا کنون نتوانسته است شرایطی فراهم کند که موجب پرورش بیش از پیش استعدادهای دانش آموزان شود. امروز واژه انسان استادآموز جای خود را به انسان خودآموز و مسوولیت پذیر داده است. از این رو الگو و روشی که به آن نیاز داریم ، نگارشی جدید و بهبود یافته نسبت به الگوهای قدیمی نیست ؛ بلکه نیاز و مفهومی کاملا متفاوت از آموزش خواهد بود و البته نظریاتی فراتر از تئوری. هدف ایجاد فضایی بهینه برای موضوع آموزش و یادگیری است. ماهیت فضاهای آموزشی ، لازمه سر مشقی منحصر به فرد برای پژوهش و ایجاد کنش و واکنش صحیح برای آموزش و پرورش است. به شرط آن که تعاملی صحیح و پیاپی در میان 3 اصل آموزش و پرورش ، دانش آموز و فضای آموزشی بر قرار باشد. طراحی و معماری مدارس امروزی در سراسر دنیا بر اساس 3 مورد ، مسوولیت پذیری ، کار پربار و یادگیری مادام العمر (تداوم) انجام می گیرد. این موضوع در ساختن فضاهای آموزشی با عملکرد بالا ، تنها به وسیله کنش در مفهوم پژوهش مبنی بر برنامه های مراکز فراگیری و راهبردهای اجتماعی و اطلاعات کاربردی و عملی در این خصوص ، میسر خواهد بود. شکل کلی فضای معماری معماری تنها هنری است که ما را در بر گرفته است و انسان ها بیش از آن که بر فضا تاثیر بگذارند از آن تاثیر می گیرند. از این رو شکل کلی فضای معماری اهمیتی خاص دارد. فضایی نامنظم و تکراری ، بی نظمی و ناهنجاری را القا می کند و یک ساختمان حجیم ، قدرت و پول را به رخ می کشد. فضایی هندسی و منظم نظم را القا می کند. در گذشته فضای هندسی در معماری آنچنان اهمیت داشته است که مهندس باشی با بهره وری از علم هندسه و نجوم ، فرای حضور معمار باشی و ناظر باشی وظیفه طراحی بسیاری از عناصر از جمله شکل کلی فضای معماری را به عهده داشته است. روش معماران گذشته ایرانی در خصوص آن بوده است تا از جذابیت فرم کاسته شود و به غنای فضا افزوده شود. ساختن فضای آموزشی با عملکرد بالا ضرورت به تفکر واداشتن کودکان در کتابخانه ها قلب یادگیری خواهد بود. در کشورهای پیشرفته امروزی ، نقش کتابخانه ، نسبت و رابطه کتابخانه را با آموزش و پرورش ، از لحاظ فناوری و جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند سپس به تعریف معینی از این کلمه در میان اقشار جامعه پرداخته اند و بصراحت هدف و روشهای یادگیری در کتابخانه را تحلیل و ارزیابی کردند و به وضوح دریافته اند کتابخانه ها که تنها 5 درصد از فضای فیزیکی را اشغال می کنند ، تاثیر صد درصد دارند و این درجه بزرگی از عملکرد است. هدف اولیه آنها ایجاد مدلی قابل اطلاق به دیگر مدارس است و نه ایجاد جعبه یا اتاق یا قفسه ای برای کتابها ؛ بلکه آنها در ایجاد فضایی که در ارتباط پیوسته میان مدرسه و کتابخانه باشد می کوشند آنها در اولین قدم کتابخانه را از طبقه ای که در انزوا قرار گرفته بود و همچنین مطالعه را که در حاشیه قرار داشت به کلاسهای درس منتقل کنند و به این ترتیب به مطالعه و یادگیری به عنوان 2 اصل متعامل تاکید بورزند. آموزش های گروهی معماران در بررسی های جامعه شناختی و روان شناختی در یافتند با ایجاد کارگاه های جنبی آموزشی در کتابخانه در زمینه های فراگیری کار با رایانه و فراهم کردن سرگرمی ها و هرآنچه در ایجاد تحولی آزادانه در رشد و تحول شخصیت کودک و شناسایی استعدادهای آنها موثر است ، خواهند توانست فضایی فعال و پویا را ایجاد کنند. در چنین محیطهایی بیشتر آموزش ها به طور غیرمستقیم و به صورت آموزش های گروهی به کودک داده می شود. آنچنان که مکانهایی با چنین مشخصاتی خواهند توانست پذیرای کودکان برای فعالیت های دسته جمعی و گروهی باشد. به این طریق مدرسه به عنوان محیطی برای ایجاد کنش در دانش آموزان نسبت به مفهوم پژوهش خواهد توانست محیطی فعال و به رشد رسیده و پویا را ایجاد کند. فضایی منطبق با شرایط جسمی و روانی فضاهای مرتبط با فعالیت آنان باید دارای شرایط مناسب و مطلوب برای رشد فیزیکی ، ذهنی ، عاطفی و اجتماعی باشد. تحقق این موضوع از طریق به کارگیری ضوابط طراحی معماری ای که منطبق با شرایط جسمی و روانی کودک باشد، امکان پذیر است. اهداف اساسی طراحی و مناسب سازی فضاهای کودکان را می توان به ترتیب زیر بیان کرد. استاد محمدتقی جعفری در کتاب زیبایی هنر از دیدگاه اسلام می گوید: « دلپذیری و جذابیت هر پدیده ، نتیجه فرآیندی است بین معیارهای وجودی فرد با عینیت واقع در محیط که حاصل آن ایجاد تمایل و احساس وابستگی با پدیده مورد نظر است.» نقاشی های کودکان نشان می دهد که آنها در تصوراتشان ، فضا را چگونه می بینند. آنها به طور دقیق و کامل (به عنوان کاربر) فضا را قبول می کنند و آن را با جزییات در ترسیماتشان بیان می کنند که باعث تعجب است. از دیگر شرایط دلپذیری محیط ، تامین وضوح و خوانایی است. کوین لینچ می گوید: تصویری شایسته از محیط به شخص نوعی احساس امنیت می دهد. وی همچنین غرض از داشتن تصویر روشن از محیط را چنین عنوان می کند که فرد بتواند به آسانی اجزای محیط را بشناسد و آنها را در ذهن خود ، در قالبی به هم پیوسته ارتباط دهد. در حقیقت سامان یافتگی و امنیت روانی حاصل از این دو فرآیند است که احساس دلپذیری را در محیط ایجاد می کند. ایجاد حس کنجکاوی و خلاقیت آنچه مسلم است ، معماری حس کنجکاوی و خلاقیت را برمی انگیزد و با انتخاب هوشمندانه و استفاده از ابزارهای مشخصی همچون مصالح ، فرم و بافت می توان به غنای فضا افزود.عوامل زیبایی شناسی در معماری باید طوری طراحی شوند که کودک را به آموزش ترغیب کند. از این رو باید محیطی شاد و سرشار از انرژی را، با توجه به هر گروه سنی ، به وسیله رنگها و حجم ها پدید آوریم. همسازی با اقلیم منطقه برای همسازی با اقلیم منطقه می باید با مطالعه در عوامل اقلیمی ، فرهنگی و اقتصادی آن منطقه از طریق برداشت جذابیت های طبیعی و الگوهای شهری همان منطقه ، خرده فرهنگ های محلی را لحاظ کرد. این موضوع باعث می شود دانش آموزان از لحاظ فکری ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ارتباط عمیق تری با اطراف خود و در پی آن با محیط آموزشی به دست آورند. محمدرضا کاشانی
این یاد داشت در روزنامه جام جم مورخ 14 بهمن به چاپ رسیده است. فرستنده مقاله: مسعود مرعشی |
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۷ ساعت 4:38 توسط ...
|